<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>حکیم بانو</title>
<link>https://luminouse46.blogfa.com</link>
<description>زندگی من و خانواده ام</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 10 Oct 2026 11:17:57 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>شنبه 18 مهر</title>
<link>https://luminouse46.blogfa.com/post/678</link>
<description>سلام به همگی 1. از اول مهر بازنشست شدم. می تونستم تا آخر سال بمونم ولی به خواست خودم و برای این که کارای اداری و مالیم نیفته به آخر سال، زودتر این کار رو انجام دادم 2. از لحاظ اداری بازنشست شدم ولی هنوز شاغلم. یعنی مجدد دعوت به کار شدم. در همون پوزیشن اخیر 3. 10 مهربلفاروپلاستی پلک بالا رو انجام دادم. یه هفته نیومدم سرکار. خود عمل سخت نیست ولی مراقبت بعدش و وضعیت موقع خواب اذیت می کنه. هنوز بخیه دارم و کبوده صورتم.</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2026 11:17:57 +0330</pubDate>
<dc:creator>luminouse46</dc:creator>
<guid>luminouse46.blogfa.com/post/678</guid>
</item>
<item>
<title>شنبه 24 مرداد ماه</title>
<link>https://luminouse46.blogfa.com/post/677</link>
<description>سلام آخرین نوشته ام 14 تیرماه بوده الان در حالی مشغول نوشتنم که لارنژیت شدیدی کردم و به قول زنداداشم تصویر دارم ولی صوت ندارم. احتمالا سوغات ماموریتی بوده که 11 تا 18 به شرق آسیا رفتم. برای شرکت در یک کنفرانس علمی. هم فال بود و هم تماشا. بهره برداری کردم برگشتم و گزارشش رو هم دادم. سه هواپیما عوض کردیم بیش از 24 ساعت هر بار رفت و برگشتمان طول کشید. داخل هواپیما هم سرد بود. ولی به نظرم سرفه های پشت سرهم یه خانم آفریقایی که یکی دو ردیف پشت من نشسته بود منو</description>
<pubDate>Sat, 15 Aug 2026 08:05:07 +0330</pubDate>
<dc:creator>luminouse46</dc:creator>
<guid>luminouse46.blogfa.com/post/677</guid>
</item>
<item>
<title>حال این روزهای من</title>
<link>https://luminouse46.blogfa.com/post/676</link>
<description>میلم به نوشتن نمی رود انگار با رفتن مامان عزیزم یک بار دیگر داغ رفتن پدر تازه شد. بعد از مراسم چهلم مامان تو شهرمون،جور نشد برای رفتن به ولایت، راستش رغبتی هم دیگه پیدا نمی کنم،رفتن به خونه ای که نفس مامانم دیگه توش نیست برام سخته. برادرم هر روز سر میزنه به گلها آب میده، شب برق اتاق مامانو زوشن میکنه. روز میره خاموش می کنه و درا رو باز میذاره که هوای خونه عوض بشه .... تعطیلات که جاده ها و شهرهای شمال خیلی شلوغن و نمیشه رقت.</description>
<pubDate>Sun, 05 Jul 2026 05:49:07 +0330</pubDate>
<dc:creator>luminouse46</dc:creator>
<guid>luminouse46.blogfa.com/post/676</guid>
</item>
<item>
<title>دیشب خواب دیدم</title>
<link>https://luminouse46.blogfa.com/post/675</link>
<description>&quot;دردیست درد فراق مادر وصف ناشدنی کابوس است که صبح چشم بازکنی و خبردار شوی که از مادر یتیم شده ای هر سن و سالی که داشته باشی، مادر هر سنی که داشته باشد، شنیدن یک کلمه از زبانش، روحت را به تمام عالم پیوند می دهد.&quot; مامان رفت ده اسفند بستری شدند. به خاطر شرایط خاص اسفند ماه، ما همگی کنارش بودیم. از 10 اسفند تا 26 اسفند روزهای آخر سطح هشیاریشون خیلی پایین بود. یکی یکی ارگانهاش از کار افتاد. اینتوبه شد.</description>
<pubDate>Sat, 16 May 2026 11:57:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>luminouse46</dc:creator>
<guid>luminouse46.blogfa.com/post/675</guid>
</item>
<item>
<title>بی مادر</title>
<link>https://luminouse46.blogfa.com/post/674</link>
<description>26 اسفند چیزی که خدا مقدر کرده بود اتفاق افتاد. مادر عزیزم، مادر خوشگلم، مادر مهربونم بعد از دو هفته بستری آسمانی شد.</description>
<pubDate>Wed, 06 May 2026 12:07:16 +0330</pubDate>
<dc:creator>luminouse46</dc:creator>
<guid>luminouse46.blogfa.com/post/674</guid>
</item>
<item>
<title>جمعه ۱۲ دی ماه</title>
<link>https://luminouse46.blogfa.com/post/673</link>
<description>چهارشنبه تهران تعطیل شد ولی ما تصمیم به سفر به ولایت نداشتیم به چند دلیل، یکی این که خوش خنده پنجشنبه برای دانشگاه ارائه داشت که چهارشنبه شب معلوم شد کنسل شده، دیگه شروع علائم خفیف گلودرد پسر جان از سه شنبه بود، موندیم تهران. چهارشنبه به خرید هفتگی، شستشوی لباس ها و غذا درست کردن گذشت. شبش که کلاس دختر جان کنسل شد و حال پسرجان بهتر سد تصمیم گرفتیم یه سفر یک روزه به قزوین داشته باشیم. حدود ۲۰ دقیقه به ۷ صبح رفتیم و بعد از ۱۲ ساعت برگشتیم.</description>
<pubDate>Thu, 01 Jan 2026 21:03:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>luminouse46</dc:creator>
<guid>luminouse46.blogfa.com/post/673</guid>
</item>
<item>
<title>پنجشنبه ۴ دی</title>
<link>https://luminouse46.blogfa.com/post/672</link>
<description>بعد از دو ماه و نیم تونستم بیام ولایت پیش مامانم چهارشنبه مرخصی گرفت صبح زود ترمینال بودم با اولین سواری حرکت کردم فردا صبح هم با سواری برمیگردم مامانم ضعیف تر شده هنچنان کم اشتهاست فشارش ۱۲ و نیم رو هفته پاهاش تا دو سوم ساق ورم کرده آز مایش نوشتم براش، میان تو خونه نمونه بگیرن قرص فشارش از فردا صبح نصف شروع میشه ببینم تا آخر هفته چی میشه؟ بازم میرم و دلم اینجاست</description>
<pubDate>Thu, 25 Dec 2025 18:11:29 +0330</pubDate>
<dc:creator>luminouse46</dc:creator>
<guid>luminouse46.blogfa.com/post/672</guid>
</item>
<item>
<title>برگشت از ماموریت</title>
<link>https://luminouse46.blogfa.com/post/671</link>
<description>پنجشنبه غروب ماموریتمون تمام شد و برگشتیم تهران ماموریت خوبی بود، وقتی که میری جایی برای بررسی وضعیت موجود، مشکلات رو می بینی و سعی می کنی افراد دست اندرکار رو دور هم بنشونی، راه حل مشکلات رو بگی که واقعا بعضا خیلی هم ساده و دست یافتنیه، به نظرم خستگی ماموریت فشرده به تن آدم نمی مونه. صبح پنجشنبه اومدن دنبالمون و رفتیم یه شهر کوچیک مرزی، م.ج بازدید کردیم، فرماندار شورای اداری فوری تشکیل داد، مسائل رو مطرح کردیم.</description>
<pubDate>Sat, 29 Nov 2025 06:25:09 +0330</pubDate>
<dc:creator>luminouse46</dc:creator>
<guid>luminouse46.blogfa.com/post/671</guid>
</item>
<item>
<title>ماموریت</title>
<link>https://luminouse46.blogfa.com/post/670</link>
<description>صدای منو از مرکز استان س و ب می شنوید. دیشب ساعت ۸ شب رسیدیم امروز تا یاعت ۴ بازدید و جلسه بودیم فردا میریم یه بازدید دیگه و غروب هم برمیگردیم. چقدر مردم خونگرمی دارن چقدر مهربونن و چقدر هوا شب ها سرده. سرد و خشک. سعی می کنم این بازدیدها گره ای از مشکلات مردم حل کنه. ** هفته گذشته با مشکل تنگی نفس همسر کارمون به بیمارستان تخصصی قلب، سی تی آنژیو و اکوی تخصصی کشید. فعلا باید با دارو تحت کنترل باشه.خدا نکنه برای مردا مشکلی پیش بیاد.</description>
<pubDate>Wed, 26 Nov 2025 18:32:10 +0330</pubDate>
<dc:creator>luminouse46</dc:creator>
<guid>luminouse46.blogfa.com/post/670</guid>
</item>
<item>
<title>عروسی، عزا....</title>
<link>https://luminouse46.blogfa.com/post/669</link>
<description>آخر هفته عجیبی دتشتم چهارشنبه شب عروسی پسر دوستمون یه باغ تو لواسون دعوت بودیم پنجشنبه مراسم هفتم دختر دوست دیگه ام بهشت زهرا کمر پدر و مادر و فامیل شکسته از مرگ دختر جوونی که پست قبلی در موردش نوشتم دنیا جای عجیبیه دوستان و خدا به همه ما قدرت ادامه زندگی رو میده</description>
<pubDate>Sun, 02 Nov 2025 02:06:31 +0330</pubDate>
<dc:creator>luminouse46</dc:creator>
<guid>luminouse46.blogfa.com/post/669</guid>
</item>
</channel>
</rss>
