حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

این چیزی که می خوام امروز بگم صرفا یافته ها و تجربیات من به طور کلی از برخورد هایی هست که از اطرافم داشتم. نه جنبه عمومی داره و نه قصد توهین خدای ناکرده به فرد یا افراد خاصی دارم. خب هر چی باشه من از اکثر شماها چند تا پیراهن بیش تر پاره کردم و تا حدودی گیسام هم سفید شده. حتما تا حالا متوجه شدین که من اصولا ساده زیستی رو بیش تر تر جیح می دم. سعی می کنم کلیات زندگی رو آسون تر بگیرم هر چند تو جزئیاتی که به من مر بوط می شه خیلی سخت گیرم. اما با این حال این مطلبی که می گم برداشتم از رویا رویی با پدر ها و به خصوص مادرهاست که با چشم و هم چشمی می خوان یه زندگی امروزی تری رو داشته باشن. حالا خوب مطالب زیر رو بخونین. باز هم می گم قصدم توهین به هیچ شخص خاصی نیست:

اطرافم مادرایی رو می شناسم که یا اصلا حوصله ادامه تحصیل رو نداشتن و یا شرایطش جور نشده. یا تحصیلات داشتن ولی به دلیل این که همسرشون دوست نداشتن و یا اصلا خودشون حوصله کار بیرون رو نداشتن از کار کردن خارج خونه معاف هستند. باز هم منظورم به اون خانم هایی نیست که موقت کار کردنو کنار گذاشتن تا سر فرصت مناسب کار رو دوباره از سر بگیرن. اون خانم های اولی اگه خدا بهشون لطف کنه و یه همسر تحصیل کرده و مال و منال داری هم گیرشون بیاد با دنیا اومدن بچه هاشون سعی می کنند همه اون نداشته هاشونو تو بچه هاشون محقق کنند.  اولیش زایمان تو فلان بیمارستان معروفه. دومی سیسمونی کامل و گرون که اکثرا هم باید از کیش یا دوبی خریداری بشه. سومیش داشتن پرستار حد اقل نیمه وقته. بعدش حتما باید یه ماشین به نام خودشون زیر پاشون باشه تا به محض این که بچه بزرگ تر شد و تونستن بذارنش مهد با اون ماشین بتونن به خرید و استخر و یو گا و دوره های زنونه شون برسن. مهد بچه هم باید حتما یکی از بهترین و گرون ترین ها باشه. دو زبانه هم باشه که چه بهتر. بعد لباس های بچه ها همه مارک دار و بسی گران. تولد ها هر سال مفصل با غذاهایی که از بیرون سفارش داده شده. و همین طور پیش میرن تا موقع مدرسه. مدرسه باید غیر انتفاعی باشه . ناهار و میان وعده بدن. اگه دور هم باشه اشکالی نداره چشم بابای بچه کور بشه پول سرویس بده.در همین حیص و بیص باید بچه بیچاره زبان رو خصوصی ادامه بده. یه کلاس موسیقی هم بره. با زبان و موسیقی که هیچ کس مخالف نیست. ولی به طور ویژه بچه این مادر محترم باید یه معلم خصوصی هم تو خونه داشته باشه. نوع ساز موسیقی هم اگه گفتین باید چی باشه؟ درست حدس زدین پیانو. که یک پیانوی گران قیمت زیبا در گوشه پذیرایی تعبیه می شه تا هر کسی که از در وارد شد اون بچه مجبور به نواختن یه قطعه موسیقی بشه حتی اگه حالشو نداشته باشه. مادر هم به گوشه پیانو تکیه میزنه انگاری که خودش داره اون پیانو رو می نوازه. یه ورزش اختصاصی که اگه بد مینتون باشه خیلی عالیه. چون کلاس داره.  بعد اکثر صحبت ها در میهمانی ها حول و حوش مدرسه بچه ها، کلاس های فوق برنامه و ..... هستش. واقعا دلم برای بچه های این خونواده ها می سوزه. باز هم اشتباه نشه فعالیت های فوق برنامه وقتی خوبه که بچه بنا به استعدادش و علاقه اش بره. اگه بچه من هم الان و تو این سن بگه من به پیانو علاقه دارم حتما براش معلم می گیرم ولی هیچ وقت خودم نظرم رو بهش تحمیل نمی کنم. آهان ! یه چیز دیگه . اینا به شوهراشون و بچه هاشون القا می کنن که خودشون فداکار ترین همسر و مادر دنیا هستند که از حق طیعی خودشون در بسیاری از موارد گذشتن تا به خونواده سرویس بدن. به همین دلیل حتما ملکی چیزی در فرصت مناسب به نام خودشون از شوهر کادو می گیرن. یه بار دیگه می گم من قصدم توهین به همنوعان خودم نیست فقط مقایسه بین زنان تحصیل کرده و شاغل با این خانم های فوق الذکر نشون میده که اولی ها به دلیل این که خودشون منبع در آمد هستند و قدر پول زحمت کشیده را می دانند بهتر برنامه ریزی می کنند و ضمنا به این مساله هم واقفند که آینده بچه ها رو خودشون می سازن نه تصمیمات والدین. و این بود انشای من!!!!!

 |+| نوشته شده در  شنبه بیستم آبان ۱۳۹۱ساعت 14:14  توسط فروغ دانا  | 
  بالا