|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
الان نشستم کنار مزار بابای عزیزم.
دلم تنگ شده براش خیلی خیلی زیاد
دوست داشتم الان کنارم بود با همون آرامش و متانت پدرانگیش، با همون سایه لبخند کنار لباش
با همون صدای ارام ولی محکمش با من حرف میزد
آخ باباجان، کاش بودی،جات خیلی خالیه
پی نوشت:
۱. صبر کردیم یک روز از تعطیلات بگذره ،ساعت ۴ و نیم دیروز حرکت کردیم،ولی زهی خیال باطل ،باز هم جاده شلوغ بود. خوش بگذره به همه مسافران ولایتمون
۲. مامان بعد از عملش خیلی َعیف شده. افت شدیدی تو وضعیت کلیش پیدا شده،کم اشتها، کم حرف، با خستگی زودرس وزن هم کم کرده، دلم خونه براش
۳۰ قدر پدر و مادرتونو بدونید
۴. فردا صبح زود برمیگردیم،خدا میدونه جاده فردا و پس فردا چه خبره؟!
برادرزاده ام روز پنجشنبه ظهر رسید. صبح زود با سواری حرکت کرد و بچه ها رفتن دنبالش و آوردنش خونه. اولین سفر تنهاییش بوده.دختر دوست داشتنی، باهوش، مودب و خانمیه. نه این که چون بچه برادرمه میگم، واقعا همین طور هست. حتما که رفتار مادرش و روابط پدر و مادرش توی این مدل رفتار موثر بوده. خودش میگه عمه جون ! من و خواهرم شما رو خیلی دوست داریم. شما مثل خاله هایید. جالبه که دو تا دایی دارن و خاله ندارن.
برای ناهار پنجشنبه ته چین مرغ و قارچ درست کردم باقیمه با گوشت چرخ کرده و برنج کته. جاتون خالی!
عصرش بچه ها رو برداشتم رفتیم بازارگردی و خرید. هر دو تاشون یعنی خوش خنده و برادرزاده چیزایی خریدن.
برگشتنی شام گرفتیم اومدیم خونه تو خنکی کولر همه با هم خوردیم.
جمعه صبح پاشدم رفتم خرید هفتگی، بچه ها رو صدا نکردم چون تا دیر وقت فیلم دیده بودن. برگشتم تا بقیه صبحونه بخورن، منم کارای آشپزخونه رو انجام دادم. ناهار ژیگو درست کردم با دورچین سیب زمینی و هویج و یه ظرف هم باقالی قاتوق. دخترا دوتایی تو یه سری کارا کمکم کردن. برای شام چیکن استروگانوف درست کردم و گذاشتم تو یخچال.
استراحت کردیم و عصر جمعه بعد از خوردن میوه رفتیم فیلم تگزاس . 3 . خوب بود از صدای خنده بقیه ما هم می خندیدیم.
شب اومدیم و دور هم میز رو چیدیم. از موقع خواب دیگه ازشون خبر ندارم. چون صبح زود اومدم بیرون، دو تایی بیدار شدن صبحونه خوردن، خوش خنده آنلاین ثبت نام دانشگاه رو انجام داد. برای ناهار هم رفتن یه رستوران کره ای
بعدش قراره که برن پاساژ گردی و برگردن خونه. برای شام امشب خوش خنده لازانیا آماده کرده و تو یخچال گذاشته.
انشاالله همه بچه ها سلامت باشن در کنار خونواده شون.
چند روز پیش نتایج ارشد وزارت بهداشت اومد که خوش خنده قبول نشده بود.
دیروز نتایج وزارت علوم و آزاد اومد. انتخاب اول آزادش قبول شد. همون دانشگاه قبلی که با خونه ما یه ربع پیاده فاصله داره. خداروشکر. درس نخونده بود ولی رتبه اش بد نشده بود. با این حال به خاطر راحتیش دوست نداشتیم سراسری شهرستان بره. کلی انرژی داده بودیم که اگه قراره آزاد قبول شه همون دانشگاه قبلی خودش با بعد مسافت کم باشه که خداروشکر همین هم شد.
فردا دختر برادرم که دانشجوئه و 19 سالشه تنها میاد پیش ما بعد با هم میریم ولایت. خوش خنده خیلی خوشحاله. کلی برنامه برای تفریح و خرید چیدن.
مامانم خداروشکر بهتر از قبل هستند.
منتظر تغییرات اساسی در صدارتخونه و سازمان خودمون هستیم.
انشاالله که همه چیز خیر باشه و به نفع مردم.
|
|