|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
هر ساله اردیبهشت ماه، یادآور روزهای تلخ ۱۳۹۷ ، بیماری بابا و از دست دادنش تو صبحگاه ۳۱ اردیبهشت است.
۷ سال گذشت.
روحت شاد باباجانم، دلتنگتم خیلی زیاد
پی نوشت: برای خیرات، بسته های خوراکی خام امروز تهیه می شه و به افراد نیازمند رسونده میشه.
سلام سلام
چهارشنبه اومدم ولایت پیش مامانم. البته چون تنها بودم با سواری اومدم. از وسط راه که وارد استان خودمون شدیم هوا ابری شد و خنک و بعدش بارون شروع شد
هوا سرده، بارون این دو روز ادامه داشت.
تو خونه مامانم بقیه خونواده رو دیدم.
فقط دیروز با داداشم رفتیم سر خاک بابام، کمی خرید کردیم برای خونه مامان، من سبزی آماده برای خورشت های محلی رو خریدم.
الان هم تو سواری هستم در راه برگشت.صندلی جلو یه آقای جوون نشستند.
کنارم یه خانم با پسر بچه یکساله که فعلا خوابه و پتوپیچ. سرده واقعا.
سلامت باشید همگی
سلااااام
اصلا وقت سر خاروندن ندارم
صبح زود میرم سر کار و هر روز تا برسم خونه حداقل ۶ و ۷ هستش
تموم آخر هفته ها درگیر کار خونه و کارهای عقب افتاده و کنار خونواده بودن هستم
دوشنبه و سه شنبه همین هفته یه ماموریت دو روزه به یکی از استانهای جنوب بودم،برای بررسی روند رسیدگی به درمان سه بیماری که اگه وقت کنم ماهی یک بار ادامه خواهد داشت،،،
الان کنار خوش خنده هستم تو بیمارستان
یه وظیفه خیلی بزرگ داریم که باید تا آخر سال فاز اولش رو به نتیجه برسونیم، کار معاونت ما سنگین تره
راضی هستم خیلی زیاد، احساس می کنم ماههای مانده تا بازنشستگیم رو شاید مفید تر از همه روزهای کاریم عمل کنم.
برای رفتن پیش مامانم احتمالا محدودیت خواهم داشت، ولی مامانم موضوع رو درک می کنن. اولین فرصتی که پیدا کنم میرم.
|
|