|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
مکان: روی مبل پذیرایی منزل حکیم بانو وخانواده
موقعیت: شب قبل مهمون داری
صبح زود پیاده روی و ورزش تو پارک ساعی به همراه کلاغ ها و گربه هاو سه نفر آقای مسن
بعد بساط صبحونه
بعد آماده کردن ناهار با منوی زرشک پلو مرغ و سالاد شیرازی
خوش خنده در حال خوندن درس مطالعات اجتماعی برای امتحان فردا
قد بلند رفته خونه آقای -ش- که دیشب بعد از شام با خودشون بردنش امروز بعد از ظهر هم میره تولد خونه دوستش که معماری می خونه .
خوش تیپ: تیریپ سر سنگینی با بنده چون دلش می خواست ظهر بره خونه آقای -ش- به صرف باقالی پلو ماهیچه ولی من کار داشتم و گفتم نه
عصر می خواهیم با خوش خنده بریم بیرون اگه بتونم یه لباس مجلسی خوشگل براش بخرم و کیک سفارش بدم برای هفته آینده ۵ اردیبهشت که مراسم تولدشه. خوش تیپ داره برای دختر خانم یه سری آهنگ شاد جدا می کنه. در همون حالت سر سنگینی
صبح با داداش و مامانم تو شمال و با خواهرم تو شیراز خرف زدم. داداشم داشت با زن و بچه می رفت خونه مامان اینا به صرف ماهی سفید و باقالی قاتوق خواهرم با همسر و فرزند داشت می رفت دیدن سعدی و حافظ.
دیگه بسه. برم یکمی به پایان نامه ام برسم.
|
|