حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

امروز میروم ولایت

من حداقل روزی دو بار با مامان حرف میزنم

زمین خوردنش را که تعریف کرده ام. خدا رو شکر شکستگی نداشته ولی کوفتگی و کبودی فراوان . دیشب خواهرم می گفت مامان به سختی از تخت پایین و بالا می رود. مدام می گوید مرا ببرید بیمارستان و بستری کنید.

گفتم صبر کنید من بیایم. دیشب چند تایی غذا درست کردم(هنوز همان عادات آشپزخانه ای را دارم)

امروز آمدم اداره کارهای برنامه ریزی شده را انجام بدهم و قبل از ظهر بروم. فردا در مراسم سومین روز فوت شیوا خانم هم شرکت کنم. دیروزبرای همسر ، دختر، پدر شوهر و مادر شوهرش که از اقوام پدری هستند وویس گذاشتم. بعد که خودم گوش کردم دیدم  غم  صدای خودم چقدر زیاد است

خوش خنده ازشنبه امتحان دارد. خیلی دلش می خواست با من بیاید ولی قانعش کردم که الان وقتش نیست.

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی ۱۴۰۰ساعت 7:13  توسط فروغ دانا  | 
  بالا