حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

امروز تعطیل بود. من تعطیلی وسط هفته رو دوست دارم. یه جور تجدید قواست برای من.

تو فکرم بود که بچه های دایی و زندایی مرحومم رو این شب جمعه دعوت کنم. با خونواده هاشون و خودمون و پدرشوهر حدود ۲۰ نفر میشیم. حتی منوی غذا رو هم انتخاب کرده بودم.از تعطیلی امروز میخواستم برای خرید و تمیزی خونه استفاده کنم. ولی نشد. میمونه یه وقت دیگه.

من همیشه از تیر تا مهر آلرژی شدیدی دارم. ناگهان شروع میشه و ناگهان تموم میشه. نئوتادین میخورم. ماهی یه بار هم کورتون میزنم موقع دوره شروعش.

بقیه وقتا مشکلی نداشتم. اما تو دو هفته اخیر وحشتناک شروع شده. تنگی نفس و خارش چشم و سرفه و عطسه ولم نمی کرد. حمله ها از ساعت ۲ و ۳ صبح شروع میشه و جلوی خوابمو میگیره.

امروز رفتم دنبال آمپول . نبود . آخرش از یه داروخانه دولتی پیدا کردم. رفتم بیمارستان و تزریق کردم. الان بهترم.

صبح پاشدم ناهارو درست کردم. برنجو برای کته شستم .

ساعت ۱۰ با همسر رفتم خرید هفتگی. آمپول گرفتم و زدم.

الانم ناهارو خوددیم و در حال استراحتم.

غروب میریم دیدن پدرشوهر . بعد باهم بریم بیرون یه شامی دور هم باشیم.

همسر صبح میگفت ناهار بابام هم میاد دیگه؟؟ گفتم چرا؟؟ تو دعوت کردی؟؟ بابات که هم شب یلدا اینجا بودن هم ناهار جمعه.

این جمعه هم میان ظهر. گفت چون تعطیله امروز بابام باید بیاد. گفتم من مشکلی ندارم ولی خرید و نمیریم. آمپولم هم نمی تونم بزنم.

خلاصه خیلی زیرپوستی رفع شد.

من مشکلی ندارم با پدرهمسر آدم مستقلی هستند و این خیلی خوبه.. ولی همون جمعه ها باید لباس راحتمو با لباس رسمی تر عوض کنم. چای دم کنم. میوه و شیرینی بچینم. دو جور غذا درست می کنم. ساعت ۱۱ میان و ساعت ۲ هم میرن. خیلی هم صحبت نمی شن. مگر ما سر حرفو باز کنیم. همیشه هم پدر و پسر سر یه موضوعی اختلاف نظر پیدا می کنن و بحث می کنن. یه جورایی قید و شرط ایجاد می کنه این مدل آمدن.

اونوقتا همه جمعه ها مادرشوهرم ظهر ما رو دعوت می کردن. موقع خداحافظی هم کلی غذا و سالاد و سبزی میدادن من بیارم خونه. خدا رحمتش کنه. ماهی یه بار هم میرفتیم خونه مادربزرگ شوهرم. روح ایشون هم شاد.

ما به طور ناگهانی خیلی کم جمعیت شدیم.

من یکی دو بار به عمه های شوهر گفتم که چه اشکالی داره پدرشوهر ما رو دعوت کنن خونه شون. مشکل آشپزی هم ندارن بلدند آشپزی رو. اینجوری بچه ها هم رنگ خونه پدربزرگ از یادشون نمیره.

گفتن حق با توست ولی بازم پدرشوهر این کارو نمی کنه.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم دی ۱۴۰۱ساعت 14:37  توسط فروغ دانا  | 
  بالا