حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

دو سه روزی بود که مشکل گوارشی خوش خنده خیلی خفیف شروع شده بود.

ولی از دیروز صبح با دل درد شدید و علائم شدید از خواب بیدار شد و رفت دستشویی.

از طرف دانشگاه استادشون هماهنگ کرده بود برای یه بازدید گروهی. خیلی هم دلش میخواست بره.

من رفتم سرکار. قدبلند هم بروش دانشگاه.

این جور مواقع از درون به هم میریزم ولی زندگی عادی رو ادامه میدم.تا ساعت ۳ چند بار باهاش حرف زدم خوب بود. اما ظاهرا تا برگشته خونه دوباره علامتش شروع شد.

همسر زنگ زد به من و گزارش رو داد. بعدش هم هی غر میزد که حتما بیرون با دوسناش چیزی میخوره. حتما عفونت گرده و...

سر راه انتی بیوتیک گرفتم. نون جو هم همین طور.

مرغ و سیب زمینی رو فقط با نمک و زردچوبه آب پز کردم. درمان رو شروع کردم .

اصلا دست و دلم به کار نمیرفت. خریدامو سه شنبه با همسر انجام داده بودم و تمام.

برنامه دیروزم تمیزی خونه بود که حالشو پیدا نکردم.

صبح کمی علائم خوش خنده بهتر شده بود. بردمش دانشگاه.برگشتم و تمیزی خونه و شستشوی ملافه هاو غذا.

الان نشستم زنگ بزنه برم دنبالش.

واقعا حال روحیم به هم میریزه با شروع علائم دخترم. اگر بدتر شد باید ببرمش اورژانس بیمارستان تا با پزشک اصلیش تماس بگیرند.

دلم گرفته خیلی.

الان زنگ زد برم دنبالش

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت 11:34  توسط فروغ دانا  | 
  بالا