|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
اومدم بگم که بالاخره سفرمون جورشد. چهارشنبه میریم همین کشور همسایه غربی. سرده و من سفر در سرما رو به خاطر لباس سنگین و بار و بندیل پرحجم دوست ندارم. ولی دیگه نمی شد که مدام مخالفت کنم. برای سفر، همسر و خوش خنده آخر همین هفته آزادتر بودن و باید برنامه من و قدبلند جور می شد، که به سختی جوراندیمش.
چمدون من و همسر و دختر تقریبا جمع شده.
پسر امشب می بنده چمدون خودشو.
مدارکمون و چیزهایی که میخوایم برریم رو کنترل کردیم و مدارک هرکی دست خودشه.
جمعه 11 اسفند تند و تند من و دختر رفتیم آرایشگاه.
فردا هم بعد از ظهر یه کار آخر وقتی داریم تو آرایشگاه. کنترل آخر و بعدش بخوابیم.
جهارشنبه 5 صبح باید فرودگاه باشیم.
به مامانم امروز میگم. اونجا هم تماس اینترنتی می گیریم.
فعلا خداحافظ
|
|