|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
ده سال بود که هرچه برنامه ریزی می کردیم سفر مشهد و زیارت امام رضا(ع) مقدور نمی شد.
تیر ماه سال گذشته می خواستیم با پدرشوهر خدابیامرزم 5 تایی برویم که نشد. بعدش بیمارشون و شیمی درمانی شروع شد. و تو فکر بودند که آذرماه 1402 سفرمون انجام بشه. 2 آبان به رحمت خدا رفتند.
حرف سفر مشهد مدام تو خونه ما به میون میومد ولی به نتیجه نمی رسید.
چهارشنبه قبل یه دفعه زنگ زدند و منو برای ماموریت کاری به مشهد دعوت کردند. از امروز عصر میرم تا عصر پنجشنبه. جای همه دوستان خالی. نایب الزیاره شما هستم.
***البته سفر کاری که طبق برنامه از 7 و نیم صبح تو جلسه باشیم تا 6 عصر کمی سخت است. ولی همه سختی ها را به دیدار امام رضا می بخشیم.
****از همین الان دلم برای خوش خنده تنگ شده کمی تب کرده و حال ندار است.
*** دیروز پسر جان 31 ساله شد. خدا به سلامت نگهش دارد.
|
|