|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
امسال هم ما 4 تا تنها بودیم
بزرگترامون که اینجا توی تهران ما رو دور هم جمع می کردند،رفتند(روحشان شاد)
پنجشنبه صبح زود پاشدم یه خوراک مرغ و هویج با کته درست کردم و یه کلم پلو. با همسر راه افتادیم رفتیم به منزل پدرشوهر سر زدیم.14 ماه از فوت پدر همسرم گذشته ولی تا حالا هیچ فکری برای خونه، وسایل توش و ماشین نکرده آقای همسر. ولی پنجشنبه گفت باید تصمیم بگیرم. و انگار داره تصمیمش رو اجرایی می کنه.
بعد رفتیم خرید و برگشتیم خونه. ناهار و استراحت. غروب راه افتادیم رفتیم بیرون سینما و گشت و گذار و شام.
ساعت 11 رسیدیم دو تا همسایه ها که دختر تازه عروس داشتند مراسم یلدایی داشتند. که ما هم شاد شدیم از مراسمشون
جمعه ظهر فسنجون درست کردم جاتون خالی. از بیرون هم جوجه کباب گرفتیم.
عصر به چیدن میز شب چله گذشت و عکس و خورد و خوراک. پسرجان پرسید شام نداریم؟ گفتم درست نکردم به دو علت: خوراکی های شب چله سنگینه و دیگه اشتهایی نمی مونه
هر چی هم بخواهید تو یخچال هست. گرم بفرمایید و میل کنید.
از دیروز شنبه هم که خداروشکر ادارات و همه جا بازهستند.
سلامت باشید
|
|