حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

یه ضرب المثلی هست که میگه: خدا.... را شناخت که بهش شاخ نداد. حالا این موضوع رو می خوام در مورد خودم تعمیم بدم. خدا منو شناخت که حوصله کارای مربوط به آرایش  و پیرایش رو نداد.

کلا ما در تمام عمرمون ما سه بار مش یا هایلایت کردیم. آخریش هم مربوط به  دهه چهارم زندگیمون بود. که حوصله بیشتری داشتیم. بقیه موارد ترجیح داده شد با یه رنگ موی نزدیک به رنگ طبیعی خودم آثار سفیدی موها پوشونده بشه. یکی دو بار هم که موهام کمی روشن تر شد احساس خیلی بدی داشتم و در اولین فرصت رنگش رو تیره تر کردم. اما امسال گفتم بذار یه خورده تنوع بدم. از قبل برای 26 اسفند ساعت 3 وقت از آرایشگاه نزدیک خونه که مدیریتش سه چهار ماهه عوض شده گرفتم. ( نوا جان اون آرایشگاه که شما معرفی کردید باز هم از من دور تر شد).از ساعت 3 رفتم تا 10 شب. خودمو سپردم دست خانم آرایشگر. از مانیکور و صورت و کوپ موها و بعدش هم هایلایت. رنگ موهام درست برعکس گ.و.گ.وش شده. دیشب از بس غر زدم شهین خانم استرس گرفته بود. اما وقتی اومدم خونه بچه ها و خوش تیپ خوششون اومد. خوش تیپ گفت چه عجب بالاخره دل به دریا زدی. ضمنا از درد گردن و سر درد تا صبح نخوابیدم. صبح یه بار دیگه به موهام نگاه کردم و پیش خودم گفتم میرم یه رنگ ساژ تیره تر بکنه. اما امروز سه تا از همکارام که باهاشون رو در بایستی ندارم موهامو دیدند و خیلی پسندیدند. برای اون همه کار هم قیمت مناسبی از من گرفت بنده خدا.

دیگه چیزی به پایان سال نمونده. یه سال پر از اتفاقات خوب و بد گذشت. وقتی فکر می کنم می بینم که گذشت و من هنوز هم سر پام. پس خیلی مشکلات مهمی نبوده. خدا کنه سال دیگه هم خوب بگذره .باسلامتی و عاقبت به خیری.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ساعت 10:14  توسط فروغ دانا  | 
  بالا