|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
چقدر تعطیلات عید امسال زیاد بود؟ درست مثل همون سال به دنیا اومدن خوش خنده. اون قدر تعطیلات زیاد بود که دیگه همه خسته شده بودن. به جز من که یه نوزاد سرخ و سفید بامزه کنارم دراز کشیده بود.
من از هفتم اومدم سر کار. خوشبختانه کار سبکه. خیابونا هم که خلوتن. چند روز اخیر به دید و بازدید گذشت. دو تا مهمونی یکی ناهار و یکی شام دادم که غذا از بیرون کباب لقمه زعفرانی و جوجه کباب و برنج گرفتیم. خیلی هم خوب بود . تو دید و بازدید ها و با سر کار اومدن هام که نمی شد غذا درست کنم. فقط سالاد و ماست و خیار درست می کردم و میز رو می چیدم. غذا هم سر ساعت از رستوران می اومد. البته چون هر دو گروه این مهمونی ها قبلا دست پختم رو خورده بودن و چند باری شیوه مهمون داریم رو هم دیده بودن این کارو کردم. وگرنه بمیرم هم برای اولین بار با هیچ کس این کارو نمی کنم.
نهم فروردین خوش خنده دوبار شمع فوت کرد و کیک برید. ظهر خونه خودمون در کنار بابا و مامان خوش تیپ ، شب تو خونه آقای –ش- که خونواده –ی- هم بودن. دوباره کیک و شمع خریدیم و اونجا مراسم برگزار شد.احتمالا در کنار دوستاش هم یه تولد دخترونه بگیریم دو سه هفته دیگه.
شمال نرفتیم. می خواستیم یازدهم بریم که شنیدیم خیلی شلوغ و پر ترافیکه. گذاشتیم شمالو برای بقیه دوستان که حالشو ببرن.خودمون یه وقت دیگه میریم.
سیزدهم خونواده –ی- ما رو دعوت کرده بودند خونه شون .ناهار باقالی پلو با مرغ و آش رشته خوردیم. عصر هم دبلنا بازی کردیم. اون قدر خندیدم که دلم درد گرفته بود. پول هایی که وسط گذاشته بودیم برای این که هیجان بازی بیشتر بشه برای خرید بستنی صرف شد. یه بار هم خانم –ی- دوباره داشت به صحرای کربلا می زد و مثل عید 90 که با هم رفته بودیم قشم داشت حرفای بی منطق سر هم می کرد که هم ما جلوش واستادیم و هم شوهرش با اشاره ساکتش کرد.دیگه باید بدونه که چطوری باید با ما رفتار کنه.
امروز عصر خونه دو تا از پسر دایی ها قرار گذاشتیم. شاید فردا با خونواده –ش- بریم باغمون به صرف پلو و کباب چنجه.
می خوایم تا جایی که ممکنه از خلوتی تهران و باغ استفاده کنیم. از هفدهم که دوباره سیل ترافیک و کارا شروع می شه. بد به حال اونایی که دو سه هفته به خودشون تعطیلی دادن. من که بدنم رو با اومدن سر کار به کار عادت دادم.
آرم ترافیکم رو گرفتم و چسبوندم.فردا آخرین چک ماشینم پاس می شه. دیگه به امید خدا میرم نمایندگی که ببینم چه کاری بعدش برای به نام زدن کامل ماشین دارم.شاید ماشینو عوض کنم شایدهم یه سال دیگه صبر کنم چون خیلی دوستش دارم. تازه فکر کنین پراید باشه اونم 111.
قبل از عید یه عکس قدیمی از مامان و بابا ی خودم و یه عکس از بابا و مامان خوش تیپ رو دادم اسکن و فتو شاپ و بعد هم روی تخته شاسی چاپ کردم. به هر دو تاپدر و مادرا هدیه دادم برای خودمون هم روی یه دیوار نصب کردیم. خیلی حال خوبی بهمون می ده. دیگه ما رفتیم تا روز 17 فروردین.
|
|