|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
امروز روز مهمیه . شاید هم خیلی مهم نباشه من فکر می کنم مهمه. قلبم داره میاد تو دهنم. امروز صبح چون خوش خنده تعطیل بود و برنامه سوار شدن به سرویسش رو نداشت از ساعت شش و سی و پنج دقیقه تا ۷ و بیست دقیقه رفتم پارک بهشت مادران و تو هوای خنک ورزش کردم. یه لقمه نون و پنیر و یه لیوان چای هم برده بودم که بعد تو ماشین خوردم. سریع اومدم اداره. هیچ ذهنیتی در مورد جلسه امروز ندارم. فقط می خوام توکل کنم به خدا و دعای دوستام.
پی نوشت: مامان و بابا دیروز رفتن شیراز. از طرف کانون بازنشستگان شهرمون. با هواپیما و هتل و سه وعده غذا از ۴ تا ۸ خرداد. نفری حدود ۴۵۰ تومن. دیشب با مامان صحبت کردم. داشتن می رفتن حرم شاهچراغ. گفتم مامان جان برام دعا کنید. گفت حتما دخترم. اون طفلک فکر می کرد برای خوش خنده می گم. چه می دونه که من تو چه هچلی افتادم.
|
|