حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 
 

جلسه ساعت ۱۰ و ۴۰ دقیقه شروع شد و ۱۲ و ۳۰ دقیقه تمام. نظر دکتر الف و دکتر میم این بود که اعضای گروه در جلسه شرکت نکنند. همه ما در اتاق من منتظر بودیم تا اگر برای توضیحاتی ما را خواستند در دسترس باشیم. ما را نخواستند. دو سه بار صدای آن احمق ح.ر.ا.س.ت.ی بلند شد که دکتر الف با درایت خودش خفه اش کرد. بعد معلوم شد رای ها صادر شده ولی ابلاغ نشده. یعنی برگزاری جلسه هیچ! دکتر میم خیلی ناراحت است. می گوید که با وجود دفاع خوب دکتر الف موضوع فقط بر اساس دشمنی دو آدم می چرخد. و متاسفانه همه ما را به خاطر آن درگیر کرده است. جالب آن که با این که ناراحتم ولی حالم خیلی بد نیست. انگار از یک دریای طوفانی گذشته ام. خیلی خسته ام. منتظر می مانم. خدا بزرگ است و فقط او می داند که چه چیز درست است و چه چیز غلط.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۲ساعت 13:48  توسط فروغ دانا  | 
  بالا