|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
امروز همین جوری می خوام شماره ای بنویسم:
1. ساعت 4 صبح سه تا پیامک پشت سر هم برام رسید که منو از خواب پروند. چند دقیقه همین طوری هنگ تو تخت دراز کشیدم. بعدش پاشدم رفتم داروی دختر جان رو دادم. زیر کتری رو روشن کردم. بعد که برگشتم تازه یادم افتاد پیامک ها رو ببینم. سه تا عین هم از یه جایی .که اگر مقاله در مورد کنسر سینه دارید تو رو خدا به جون فک و فامیلمون برامون ارسال کنید دقیقا دو تا از این ها روز قبل هم به دستم رسیده بود. خب بابا جان. اگه کسی داشت که می فرستاد . بیدار شدن صبح باعث شد که کتاب بخونم و لقمه درست کنم و با یه لیوان چای برم ورزش.
2. گاهی از خودم تعجب می کنم. دیروز ساعت 4 رسیدم خونه. مایه کتلت درست کردم. خوش خنده ساعت 5 کلاس ایروبیک داشت. برمش کلاس. اونجا هم کتاب خوندم. برگشتم . میوه خریدم . رسیدم خونه. شوهر جان گفتن که ساعت 8 می رسن. شروع کردم به درست کردن کتلت. لباس ها رو که از روی بند بچه ها جمع کرده بودن تا کردم و گذاشتم تو کشوها( ماشاء الله این فرایند لباس حد اقل دو بار در هفته اتفاق می افته). بعدش یادم افتاد که پنجشنبه که می خوام با خوش خنده برم شمال برای ناهارای ساکنین منزل غذا دارم که هفته قبل از هر غذایی که پختم تازه تازه یه ظرف گذاشتم تو فریزر. ولی برای شام ها نه. دوباره پاشدم رفتم تو آشپزخونه دیدم که یه غذا که می شه کتلت. کوکوی لوبیا سبز و کوکوی بادمجون هم درست کردم . امشب هم ماکارونی درست می کنم. این هم از شب ها. روی در فریزر یه یاد داشت گذاشتم و لیست غذاها رو با رنگ ظرفشون نوشتم. برچسب روی ظرف یخ زده نمی چسبید. بعد از شام دوباره نشستم رو به روی تلویزیون. یه چشم به اون و اخبار و یه چشم به کتاب. هنوز ساکمون رو جمع نکردم. امروز قبل از کلاس باله خوش خنده یه دوساعتی وقت میذارم اونم تموم می شه.
3. یه نگهبان داریم خیلی با معرفته. یه خورده حالت داش مشتی داره. سال 89 که من ماموریت رفتم سفر حج توحیاط مسجد شیعیان تو مدینه دیدمش. دشداشه پوشیده بود . گفت تو قرعه کشی اسمش دراومده و یه هفته ای عازم شده. دیدنش باعث می شه یاد سفر حج بیفتم و یه آه بکشم. امروز هم دیدمش که نتیجه اش یه آه شد. خدایا چون خرج خیلی گرون شده یه بار دیگه ماموریتی ما رو بطلب.
4. امسال به دلایل عدیده نشد که دسته جمعی بریم مسافرت. فوت حاج آقا، مریضی عزیز، کلاس های خوش خنده، ترم تابستونی قد بلند و....اما تصمیم گرفتم که برم خونه خودمون شمال .با خونواده خودم بریم اینو ور و اونور .چند روزی نیستم. وایمکس هم تو خونه مامان اینا آنتن نمیده.به احتمال غریب به یقین به اینترنت دسترسی ندارم.
|
|