|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
مدت ها بود که کتابی به این شکل منو جذب خودش نکرده بود. شهر آشوب رو می گم. یه کتاب روون ، زیبا با نثر ساده و در عین حال وزین که توسط خانم مریم جعفری در سال 1383 چاپ شده. من نه این نویسنده رو می شناسم و نه تا حالا کتابی از ایشون خونده بودم. بر اساس اطلاعات آخر کتاب ، ایشون این رمان رو بر اساس تحقیقات مفصلی از گفتگوها و مصاحبه های چاپ شده که در سال های پس از مرگ فروغ فرخزاد با خانواده، دوستان و حتی دشمنان فروغ انجام شده بود و به تصور من حتی با ریز بینی های مفصل تر با لطافت یک زن نوشته اند.
من تا قبل از خوندن کتاب شهر آشوب چند شعری از فروغ فرخزاد تصادفا خونده بودم. فیلم "خانه سیاه است " رو هم دیده بودم. یه کتاب هم از خواهرشون پوران فرخزاد به نام"کارنمای زنان کارای ایرن" تو خونه داریم که در مورد زنان مشهور ایرانه. برادرش هم که حقوق خونده بود شومن بوده که بعدا تو اروپا به قتل رسیده ولی هیچوقت این طور به جزئیات زندگی این شاعر نپرداخته بودم. فرض رو بر این میذاریم که کتاب درسته. از 14 سالگی فروغ شروع می شه، ازدواج عاشقانه اش رودر 16 سالگی با پرویز شاپور30 که نوه خاله هم بودن رو بررسی می کنه. تا بچه دار شدن و شاعر شدنش رو. این که معتقد بوده که بین زن و مرد فرقی نیست و شاید از زن بودن خودش ناراحت( به دلیل برخورد های مستبدانه پدرش سرهنگ فرخزاد ) . این که در زمان خودش تابو شکن بوده. باید بین زندگی زناشویی و شاعری یکی رو انتخاب می کرده که دومی رو انتخاب کرده. با توافق خودش و همسرش از هم جدا می شن و بچه رو می سپره به همسرش که خودش یه کاریکلماتور معروف بوده. قرار بر دیدارهای گاه به گاه از بچه رو می ذارن که به دلیل نوع زندگی فروغ و حرفایی که پشت سرش بوده اون هم ازش دریغ می شه. تبدیل می شه به یه مادر مطلقه که کارش رو بر زندگیش ترجیح داده. و جبر روزگار شدیدا اونو افسرده می کنه. از همون دوران جوونی چند باری تو بیمارستان روانی بستری می شه و بعد ها دو باری دست به خودکشی می زنه. بار ها اذعان کرده که تنها و بدبخته . این که شعر هاش رو همه جرات نمی کردن بخونن و چاپ کنن . این که توسط روحانیون تکفیر می شه. و با وجود این که از ازدواج دوم پدرش سر خورده بوده ولی وارد زندگی ابراهیم گلستان (پدر کاوه گلستان و لیلی گلستان) می شه . کار و زندگیشونو با هم پیش می برن ولی هیچوقت گلستانو تشویق به جدایی از زن و فرزندانش نمی کنه. این که مید ونسته تو جوونی می میره و خودشو برای مرگ آماده کرده بوده. و پس از مرگش به گفته کتاب ،هیچ روحانی حاضر نمی شه بر جنازه اون که شاعره عاصی و شاعره کافر می خوندنش نماز بخونه و نماز میت توسط یدالله صمدی که نمی دونم کی بوده خونده می شه.
آسیب شناسی زندگی فروغ تاثر برانگیزه. تو کتاب حدود 20 تایی از شعر هاش و تقارن با اتفاق خاصی که اونو به شعر گفتن وادار می کنه نوشته شده. حتی زمان خودش هم که خیلی از منتقدانش معتقد بودند که شعر ها از بی شرمی و بی حیایی افکار یک زن فاسد تراوش کرده نسبت به این انتقادات بی تفاوت بوده و می گفته چون من زنم این حرف ها رو می زنن. و بعد ها در سن سی سالگی اعتراف می کنه که شعر هایی که در جوونی گفته خیلی هاش نباید منتشر می شدن.
و اما بگم از دیروز. اعتماد به نفسم خوب بود. اون معطلی اولش باعث شد که بهتر هم بشم. گفتم که فعلا نمی خوام چیزی بنویسم تا زمان مناسبش. به جز من با دو نفر دیگه هم صحبت کرده بودن که تقریبا سوال و جواب ها یکی بود. اما خودم وقتی بیرون اومده بودم گر گرفته بودم. به دکتر میم مطالبو گفتم و قرار شد مشورت کنه. دیروز تو خونه احساس می کردم تمام توانمو گرفتن. دچار سردرد و بی حالی عجیبی بودم. خوشبختانه همه همکاری کردن تا من یه استراحتی داشته باشم.
|
|