حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

قصه ما اینه که کف خونه ما از همون اول پارکت بود. زمانی که ما خریدیم و اومدیم یه بازسازی کلی تو خونه انجام دادیم. از جمله ساب زدن پارکت و تمیز کردن. تا حدود یک سال قبل که یواش یواش بعضی قسمت ها ور اومد و جدا شد. از دید من خیلی مهم نبود ولی وقتی آقای خونه رشته اش یه جورایی مربوط باشه و ضمنا سالیه یه کار بزرگ هم توخونه انجام بده نتیجه میشه این که شش هفت ماه با هم بحث داشته باشم که لازمه کف هال و پذیرایی عوض بشه و من بگم با بودن تو خونه سخته. بعدش هم من عقیده داشتم که دیگه باید خونه رو عوض کنیم که با توجه به قدیمی بودن خونه وقتی خوب فروش میرفت که هر سه بخوهیم خونه و زمین رو بفروشیم که طبقه دوممون با این که اول راضی بود ولی یه دفعه رأیش برگشت و ما هم فعلا دست نگهداشتیم. هفته قبل سه شنبه که رفتم خوش خنده رو از خونه مادرشوهرم برداشتم و رفتیم خرید دو نفره. دو تا پوتین و یه تونیک بافت و یه تونیک نخی و یه گوشواره و... خریدیم. وقتی برگشتیم چشممون به جمال یک عدد اوستا بنا روشن شد که خوش تیپ جان به همراه آورده بودند. نتیجه این که همون شب  رفتن خرید سرامیک طرح سنگ و فرداش هم کارگر اومد تو خونه وسایل هال و پذیرایی جمع شدن و پارکت ها کنده شدن. تموم این مدت هم من در حال نصیحت کردن خودم بودم .که دعوا راه نندازی ها. دختر خوبی باشی. چه فرقی میکنه؟ خونه تکونی شروع میشه. زنگ زدم اومدن فرش ها رو بردن برای شستشو. پرده پذیرایی رو هم دادم خشکشویی . تا فردا میگیرم. صبح پنجشنبه ما رفتیم شمل و ظهر یکشنبه برگشتیم. البته قبل از رفتن چند تا غذا درست کردم و گذاشتم. تمام مدت هم در حال نصیحت کردن خودم بودم. نتیجه این که با حضور پدر شوهر و مادرشوهر با یه کارگر مرد صبح تا غروب شنبه فقط خونه از حالت بنایی در اومد و وسایل سنگین سرجاش چیده شد. اما کل اتاقاو آشپزخونه رو خاک برداشته . روز یکشنبه و دیروز بعد از ظهر همه با هم کار کردیم. ظرف ها همه شسته شدن و تو بوفه چیده شدن. اشپزخونه هم تمیز شده. کتاب های کتابخونه با وجود این که منتقل شده بودن تو اتاق خوش خنده اما پر از خاک بودن . امروز ساعت شش شروع کردم به گردگیری و چیدن. اما هنوز سه تا اتاق ها موندن و من هنوز در حال نصیحت کردن خودم هستم. در عین خستگی راضیم چون این باعث شده که خونه تکونیم جلو بیفته. یعنی کارای خودم وگرنه فرشته خانوم دو روز تو اسفند ماه میان برای جارو و گردگیری اساسی.

همه اینا رو داشته باشین در کنار گرفتاری های خودم. رییس مستقیم بنده دکتر میم یه هفته است که با این گروه دچار مشکل شده. و نمیاد سر کار . کارا رو من تلفنی و ای میلی استعلام میکنم و انجام میدم. امزوز ساعت 10تا 12یه جلسه باید برم. بعدش برم خوش خنده رو از دم مدرسه بردارم ببرم بیمارستان برای پنجشنبه آزمایش بده. بعدش بیارمش اداره و برم یه جلسه که از ساعت دو شروع میشه. استاد راهنمام دیروز برگشته. از استاد مشاورم هنوز  خبری نیست جلسه صبحم یه طبقه با محل کارشون فاصله داره حضوری برم ببینم چه خبر؟

ماشین قد بلندو خوش تیپ برده یه جای دیگه با 350 تومن درست کرده. امتحانش شنبه تموم شده.

خوش خنده ریاضی و علومش رو تو خود ورقه 20 شده. خیلی هم روی این موضوع تاکید میکنه که تو امتحان سر ورقه 20شده نه  این که بهش ارفاق کرده باشن.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 9:48  توسط فروغ دانا  | 
  بالا