|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
از ولایت خبرداده اند که مادر امروز مرخص می شود.
علت بستری عفونت ریه و ادراری بوده که رفع شده. ولی هنوزبستری در تخت هستند. چه آنجا که بودم چه اینجا مدام در حال کلنجار رفتن با کادر پرستاری و کادر پشتیبانی بیمارستان بودم. در کار پزشکی دخالتی نکردم چون میدانستم که روش پزشکان آنجا خوب است. داروها مناسب بود و تقریبا ویزیت ها سر وقت. فقط یک بار مشاوره ریه دیر انجام شد که مجبور شدم ازمقامات خیلی بالا کمک بگیرم. ده دقیقه بعد فوق تخصص ریه غروب جمعه بالاسر مامان بود.
بیمار را مرخص می کنند ولی یک بار از تخت پایین نیاوردند تا ببینند با واکر می تواند راه برود یا نه.فیزیوتراپی در منزل و ویلچر روی شاخش است تا مدتی.
9 روز مامان بستری بودند یک بار حمام روی تخت نشدند. کار پیچیده ای نیست. دیروز تا اتاق مترون بیمارستان تلفنی زنگ زدم با این صدای خروسکی درخواست حمام کردن مامان را کردم. میدانم در خانه برایشان مشکل است. حداقل تا یک هفته خیالمان جمع بود اگر حمام می شد مامان. سوپروایزر قبول کرد ولی بعد گفتند نه هوا سرد است. روتین بیمارستان نیست!!!!و هزاران دلیل دیگر.روتین پرستاریشان بسیا بد و ابتداییست.
اتاق خصوصی بود ولی کتری برقی نداشت. برای آن هم کلنجار رفتم. چون پرستاری که برای همراهی مامان گرفته بودیم نیازبه خوردن مایعات و چای و میوه داشت که بتواند حواسش به مریض باشد.
خواهر و برادرم مدام به فکر مامان بودند و هستند. همان دنبال بیمه دویدن، بستری کردن ، تهیه تخت بیمارستانی و کپسول اکسیژن برای خانه و ... که با برادرم بود خودش کلی کار است. مدیریت گرفتن پرستارها آن هم در شهرستان هزار مشکل دارد که مدیریت آن با خواهرم بوده در این دو سال.
دیروز از خودم دلخور شدم. چرا آنجا نیستم. چرا به واسطه ازدواج از پدر و مادرم دور شدم؟؟ هر چند در تمام این مدت به خصوص زمان بیماریها، عمل جراحی یا هر چیز دیگر خودم را رساندم. فکر اینکه نکند بگویند فروغ دور است و کمتر سر میزند و ... عذاب وجدانی به من می دهد که نگو. این بدتر است. باید کارت، خانه ات، بچه ها و شوهرت را چه موقع رفتن چه برگشتن مدیریت کنی. اگر آنجا بودم حداقل شب سر بر بالین خودم و در خانه خودم میگذاشتم.
وقت مشکلات یکی یکی به من زنگ میزنند و راهنمایی میخواهند یا اظهار گله گذاری دارند. ولی این وقت ها که من پی گیر موضوعی می شوم می گویند تو که اینجا نیستی پس بگذار کارمان رابکنیم. حق با آنهاست ولی ما که دوریم گناه ما چیست؟؟؟
دلخورم از دوری، دلخورم از این بیماری که باید رعایت کنم و به خاطر مامان نروم آنجا . دلخورم خیلی.
|
|