حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

من دوشنبه رفتم ولایت و دیروز برگشتم.

همسر آنجا بود توی خونه روستاییمان (به روستاییان خیلی احترام میگذارم ساده هستند و بی شیله پیله. اما من روستایی نیستم فقط همسر جان در روستایی که با شهر خودمان حدود نیم ساعت فاصله دارد خانه ای ساخته و ما آنجا اطراق می کنیم)

با ماشین خودم به همراه خوش خنده رفتیم. دو روز پیش مامان بودم و دو روز خونه خودمون . مدام در رفت و آمد بودم. خسته شدم خیلی. به حدی که دیشب تا صبح توی خواب سر درد داشتم و خوابهای آشفته می دیدم. ولی خوشحالم که بودنم اونجا کمک می کنه. مسائل درمانی مامان رو رتق و فتق کردم. آزمایشات لازم و تجویز داروهای لازم انجام شد.

صحبت های محکم داشتیم با مامان که باید راه بیفتی کامل، حداقل تا سرویس- بهداشتی و تا آشپزخانه برای غذا خوردن.

با فیزیوتراپ که  آمد خانه حرف زدم. با اصرار من مامان بیشتر راه رفتند.

قرار شد این هفته هر روز بیایند و مامان بیشتر از تخت پایین بیایند و راه بروند. چند باری هم پرستار، مامان را بنشاند لب تخت و مراقبت کند تا ورزش های پا انجام شود.

برای مدیریت هزینه هایی که پرستارها انجام میدادند پیشنهادهایی دادم. برخی هزینه ها واقعا بیخود بود.

 تا دوهفته دیگر یکی از پرستارها باید برود. پرستار اولی که به قول خودشان از سالمند سالم نگهداری می کنند دلشان میخواهد مامان زودتر راه بیفتد. و اگر این طور باشد ما با ایشان تمدید قرارداد می کنیم. البته که همکاری مامانم هم لازم است. به مامان گفتم که شما اصلا در دسته بندی سالمند پ.و.ش.ک.ی نیستی. "مراکزی که مراقب در منزل دارند و نیرو می فرستند دسته بندی های خاصی دارن. سالمند سالم و  سالمند پ.و.ش.ک.ی " و صد البته  دومی برایشان بهتر است چون درآمدزایی بهتری می شود. اما عوارض در بستر بودن برای فردی مثل مامان که فقط باید راه برود و اصلا اجباری برای بستری روی تخت ندارد خیلی زیاد است. زخم بستر، عفونت های مختلف، برگشتن غذا به ریه و حالت خفگی، خوابیدن بافت ریه روی هم که مکافاتیست برای خودش و...

با برادر و خواهرم در حضور مامان صحبت کردیم. به برادرم گفتم بعضی کارهایی که می کنی برای مامان و رفت و آمدهایی که اضافه بر سازمان می کنی بیهوده است. از کارت و زندگیت نزن لطفا. اگر هم اصرار داری که انجام بدهی منتش بر سر مامان و ما دو خواهر نیست. هر کاری دلت میخواهد انجام بده ولی بدان که فرق مرد و زن در این است که خانم ها هزاران کار برای مدیریت منزل دارند که شماها ندارید(هرچند برادرم واقعا همسر و پدر نمونه ایست و همه جوره خانواده اش را حمایت می کند). گفتم ما سه نفر همیشه اتحادمان در فامیل مثال زدنی بود. پس کاری نکن که بی جهت بینمان دلخوری  پیش بیاید و احترام همدیگر را نتوانیم حفظ کنیم. قبول کرد که استرس کمتری داشته باشد و اصلاح کند مواردی را.

به مامان گفتم اگر برای پایین آمدن از تخت و راه رفتن همکاری نکنی اختیار زندگیت را از دست میدهی. همکاری کن تا ما هم با خیال آسوده تر هم به تو برسیم هم به زندگیمان.

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن ۱۴۰۰ساعت 8:49  توسط فروغ دانا  | 
  بالا