|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
این روزا پر شده از کارای روزمره تو محل کار و منزل
احوالپرسی از مادر
رفتن به بهشت زهرا،
تماس با پدرشوهر و عمه های شوهر و تلاش برای رفع کدورت بین همسرم و پدرشوهر(که نافرجام موند)
خوندن کتاب و سر زدن به فضای مجازی و گوش کردن اخبار و ...
خرید مایحتاج خونه، درست کردن غذا، تمیزکاری، روشن کردن لباسشویی و ظرفشویی و بعدش جمع و جور کردن لباس ها و ظرفای تمیز که کلی وقت خانمای خونه رو می گیره. چه برسه ماها که سرکار هم میریم.
تازه دیروز دوسه تا از کابینت های آشپزخونه رو تمیز کردم. دور ریختنی ها رو دور ریختم. فریزر رو هم کشو به کشو آوردم بیرون. تمیز کردم از نو چیدم.
مرغ و سبزی رو که همسر خریده بود جمع و جور کردم و بسته بندی کردم.
دخترم به من میگه تو اصلا نمی تونی بیکار بشینی همش برای خودت کار بتراش. بهش گفتم انشاالله وقتش که بشه بری سر خونه و زندگیت تازه می فهمی که نظم و ترتیب تو خونه به خانم خونه آرامش میده.
پی نوشت برای روشنفکر نماها:
می دونید دوستان یه سری افراد با افکار پوسیده هستند که مدتیه میان و کامنت های چرند می نویسن. یه بار که چندتاشونو منتشر کردم. ده دوازده تای آخرو حذف کردم. بدون انتشار.
حالا روش جدیدی پیدا کردن میان و با اسم دوستانی که برام پیام میذارن و من به کامنتشون جواب میدم، برام پیام می نویسن. مثلا از قول خانم ریما، خانم ارغوان، یکتا خانم، آقای امیر ... (که همیشه پیام هاشون دوستانه است و من جواب هم میدم به اون پیام ها) نوشته های هجو می نویسن.
خطابم به اون روشنفکرنماهای بیکار و بیماره: از اسم جعلی و دروغی رسیدید به علامت نقطه. بعدش هم از قول دوستای مجازیم میخواهید پیام بدید؟ واقعا روان پریشید به خدا. یه سری علائم دیگه تون رو هم بگید و آدرس بدید خودم رایگان درمانتون می کنم. دارو هم میفرستم در خونه هاتون. البته اگر جرات داشته باشید و از لاک مجازی در بیایید. ظاهرا این کار رو مدتیه دارین تو وبلاگ های دیگه هم می کنید.
|
|