|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
تو راهم. با اتوبوس.
تنها
برم پیش،مامانم. هنوز خودش،نمی دونه . ظهر ساعت همیشگی که بهشون زنگ بزنم همون موقع میگم.
مادر خانم "ش" دیروز عصر فوت کردند. صبح بهش تسلیت گفتم. میرن شهرشون. تدفین و مراسم اونجاست. هفته دیگه هم یه مراسم تو تهران.
خدا رحمتشون کنه.
|
|