حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

تو راهم. با اتوبوس.

تنها

برم پیش،مامانم. هنوز خودش،نمی دونه . ظهر ساعت همیشگی که بهشون زنگ بزنم همون موقع میگم.

مادر خانم "ش" دیروز عصر فوت کردند. صبح بهش تسلیت گفتم. میرن شهرشون. تدفین و مراسم اونجاست. هفته دیگه هم یه مراسم تو تهران.

خدا رحمتشون کنه.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 9:43  توسط فروغ دانا  | 
  بالا