حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

 

باز باران با ترانه می خورد بربام خانه

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران؟ گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر ، کجا رفت خاطرات خوب و رنگین ؟

در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست؟

کودک خوشحال دیروز، غرق درغم های امروز

یاد باران رفته از یاد، آرزو ها رفته بر باد

باز باران ، باز باران ......

 |+| نوشته شده در  شنبه ششم اسفند ۱۳۹۰ساعت 14:4  توسط فروغ دانا  | 
  بالا