حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

خب تعطیلات پشت سر هم تمام شد. ترجیح دادم ولایت نروم. تعطیلات این چنینی مال ما بومی ها نیست. یادم نرفته عید فطر سال گذشته 9 ساعت رانندگی کردم. امسال تهران موندیم . ویزیت سالانه چشم پزشکیمونو انجام دادیم. 25 صدم شماره عینکم زیاد شده. باید برای تعویض لنز عینک اقدام کنم. هم عینک اداره و هم عینک منزل.

پیاده روی رفتم. دو تا ناهار پدر همسر آمدند. روز اول خورش کرفس و قیمه لای پلو با ادویه هل و دارچین و زعفران و روز دوم سبزی پلو ماهی و کوکو سبزی درست کردم.

دوبار هم سینما هم با خوش خنده جانم رفتیم. یک روز دسته- دختران و روز دوم غر-یب. هر دو فیلم جنگی هستند. اولی مربوط به روزهای اول جنگ در خرمشهر با محوریت فعالیت ها و توانمندی های چند زن و دختر. با توجه به این که کارگردان خانم است فضای فیلم به شدت زنانه است به همین دلیل من دوستش داشتم. که اگر حوصله گریه تا سر حد فین فین کردن تا لحظه آخر فیلم را دارید بروید. دومی مربوط به سال های 59 تا 61 مربوط به مسائل کرد-ستان. که مورد پسند تماشاگران فیلم های هیجانی و پر سروصداست. آخر فیلم از شدت صدا سردرد گرفته بودم. هر چند ظاهرا فروش خوبی هم کرده.

عید هم که فس-یل را دیده بودم.فیلم پر از صحنه های بزن و بکوب با آهنگ های قدیمی است یا مشابه آنها. برای دو ساعت دور شدن از فضای پراسترس و مشکلات بد نیست. آخرش چیزی به معلوماتتان اضافه نمی کند. اسم فس.یل هم به هیچ چیز فیلم نمی خورد.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 8:56  توسط فروغ دانا  | 
  بالا