حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

امروز یه کلاس آموزشی دعوت بودم از ۹ تا ۳

همیشه شب لباس فردا رو آماده میذارم

دیشب گفتم همون لباس رو که سه شنبه پوشیده بودم چهارشنبه هم می پوشم

ساعت ۵ صبح در کمد مانتوها رو باز کردم .

یه دفعه چشمم افتاد به مانتو شلوار سورمه ای جنس کرپ نخ. برش داشتم با مقنعه همون رنگ

سریع کیف سورمه ای جدیدمو که کادوی تولد امسال پسرجان به من بود رو آماده کردم

کفش چرم همون رنگی هدیه مادرشوهر خدا بیامرزم رو هم دستمال کشیدم

بعد از صبحونه آماده شدم و رفتم اداره و بعد کلاس

تیپم این جوری خیلی رسمی شده بود

تو زمان استراحت حداقل سه نفر از من پرسیدند مانتوشلوارتون رو از کجا خریدید؟ خیلی جنس خوب و سبکی داره.

من هم گفتم این لباس مال بیست سال قبله. زمانی که خوش خنده ۲ ساله بود.

این مانتو و یکی دیگه همین جنس و مشکی رو بیست ساله که دارم. این دو تا معیار من برای وزن و سایزه.

دوستشون دارم این دو تا لباسمو. در عین سادگی تمیز و شیک هستند.

حتی دو سه تا لباس مجلسی ساده و راحت دارم که بین بیست تا بیست و دو سال عمر دارند . نگهشون داشتم و چند باری هم پوشیدمشون. اشکالی نداره مگه نه؟

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد ۱۴۰۲ساعت 19:22  توسط فروغ دانا  | 
  بالا