|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
اومدم بگم هستم ولی کار فراوون ریخته سرم
هر دفعه میام یه مطلبی بنویسم و سیو کنم نصفه می مونه بعدش دیگه جزییاتش از یادم میره
فردا مرخصی هستم
هم روز تزریق داروی خوش خنده است توی یه بیمارستان هم اندوسکپی همسر توی یه بیمارستان دیگه
قدبلند کلاس داره نمی تونه همراه پدرش باشه
اونی که باید دو قسمت بشه و برنامه ریزی کنه برای هر دو طرف کیه؟ من!!
خستگی کار اداری داره همه رو از پا در میاره.
همکارا تا یه ساعت یه ساعت و نیم هنوز خوابن صبح ها.
ساعت یک هم که در حال دوییدن به سمت سرویس هستند.
مغز متفکر این تغییر ساعت هر کی بوده مشمول شنیدن بدو بیراهه . اینم اون فحش: "مکنمنتناتلبیفتنصچجپحصخسخنصعاغل" خودش بفهمه من چی می گم دیگه. مغزش کار کنه آی کیوش کمک کنه.
|
|