حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

فکر کنم چند پست قبل نوشته بودم که قوانین را در مملکت کسانی تعیین می کنند که نه خانم هستند نه از کار خانم ها سر در می آورند و نه با بچه داری آشنا هستند.

همین تغییر ساعت کار. نمونه بارز مساله است. خوب بابا جان تغییر ساعت را مثل سال های قبل انجام میدادید بعد ساعت کار را مثل سال گذشته می کردید 7 تا 2.

همه اینها به کنار. خستگی اصلا از بدنم خارج نمی شود. خواب شبانه ام به هم خورده. همیشه صبح ها سحر خیز بودم ولی الان باید بگویم نیمه شب خیز شدم. عصر ها استراحت ندارم. فکرم مشغول است. بیماری گوارش دختر جان بدتر نشده. بهتر هم نمی شود. انتظار داشتم بعد از تزریق دارو که 14 تیر انجام شد علائم کمی بهتر شود. یا قطع شود هیچ اتفاقی نیفتاد.

از پنجشنبه هم درگیر بدن درد، سردرد، حالت تهوع و بی اشتهایی شده. توی معاینه افزایش ضربان قلب ودرد ناحیه معده پیدا کردم. حدس زدم ویروسیه. چون هفته قبل با دوستاش رفت کنسرت و بعد یکی از دوستاش گفت ما خونوادگی دوهفته درگیر این علائم بودیم به اضافه گلو درد. دیشب مدام همسر می گفت ببریمش بیمارستان که با دکتر خودش تماس بگیرند. فکر بیمارستان و مراحل بررسی و بستری، تنمو به لرزه در میاره. با این حال گفتم امروز هم صبر می کنم بعد تصمیم می گیریم.

همسر هم به خاطر ریف.لاکس معده و کبد چرب و گاستریتش تحت نظره. کلا مردان خانواده همسر بعد از این که بیماری تشخیص داده میشه بسیار بیماران حرف گوش کنی میشن. چه در مصرف دارو، چه در تغییر سبک زندگی و به خصوص در رعایت غذا.

حالا فکر کنید که تمام غذاهای همسر، بخارپز، آب پز یا گریله. بدون هیچ ادویه و ترشی و فقط با کمی نمک. نه رنگ داره نه بو نه مزه. خودم حالم بهم میخوره وقتی نگاهشون می کنم. دختر هم که کم اشتهاست. بعد من چند مدل غذا باید درست کنم؟ اینم خستم کرده. الان که فکر می کنم روحم خسته تر از جسممه.

دیروز خواهرم حالش بد شده رفته دکتر و نوار قلب و ... . عصر رفته بود با کمک پرستار و برادرم مامان را ببرن توی حموم که اونجا حالت سرگیجه و تهوع و استفراغ پیدا کرده. با همسرش تا شب تو مطب دکتر بودن. نوار و اکوی قلبش چیزی نداشته. قراره تحت نظر باشه.این علائم توی سنین میانسالی خیلی خطرناکه.

پی نوشت: پسر شاخ و شمشاد جمعه 30 تیر ماه سی سال تمام شد. به خاطر وضعیت دخترجان نتونستیم هیچ کاری کنیم. خودش هم رفت تا دوستاش مراسم همیشگی رو براش بگیرن. گفت مراسم خانوادگی بمونه بعد از بهبودی خواهرش. هنوز کادو هم براش نگرفتیم. خودش گفته یا نقد بدید یا یکی از ارزهای خارجی رو برام بگیرید. برای سفر احتمالی که اونم با این گرونی ها خیلی بعیده امسال انجام بشه.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد ۱۴۰۲ساعت 9:50  توسط فروغ دانا  | 
  بالا