حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

سال های خیلی قبل مطب داشتم. زمانی که قد بلند سه ساله بود تا زمانی که خواست کلاس اول برود. مطب را بوسیدم و گذاشتم کنار. به چند دلیل:

1. استخدام شده بودم و صبح تا ساعت 2 وقتم پر بود.

2. میخواستم رزیدنتی شرکت کنم و به چیزی جز تخصص فکر نمی کردم. من رتبه دو رقمی کنکور بودم. سالهای بعد این موارد نخبه محسوب شدند. برای ما سازمان سنجش این کار را نکرد. رتبه 2 رشته بیهوشی قبولی مستقیم یا همان استریت بودم یک روز مانده به شروع کلاس رفتم و با دست خودم انصراف نوشتم. 10 نفر می خواستند نفر 11 جایگزین من شد. الان هیئت علمی همان دانشگاه است. برای رشته پوست ماندم که جزو رشته های لوکس بود. یعنی باید سه سال طرح میگذراندم و بعد شرکت می کردم. ماندم برای امتحان سه سال بعد. ازدواج کردم. قدبلند هنوز یکساله نشده بود. همان سال پوست را از لوکس بودن درآوردند. یعنی رقبای من تازه فارغ التحصیلان یا آنهایی بودند که هنوز انترن بودند. امتحان آن سال هم کتبی بود و هم شفاهی. ترجیح دادم دانشگاه استان خودمان درس بخوانم که به مامان اینا نزدیک باشم. شفاهی نفر اول و کتبی نفر 5 بودم. چه امتحان سختی گرفتند اساتید آن دانشگاه. به امتحان شفاهی من به به و چه چه می کردند. ده سوال کردند. یکیش لام بود که زیر میکروسکپ گذاشتند و خواندم لام را. دومیش کیس علمی بود. که پاسخ دادم. سومیش خواندن یک پاراگراف از یک کتاب به زبان اصلی بود و برداشتم از مطلب. و....

اما در مجموع من پذیرفته نشدم. 27 ساله بودم. اشک میریختم به پهنای صورت. یک طرفم پدرم ایستاده بود، یک طرفم همسرم. مدیر گروه پوست می گفت شما بهترین نماینده ما خواهید بود در 4 سال بعد در امتحانات بورد تخصصی. ولی چه کنیم که در مجموع شما نفر سوم شدید.

مسوول آموزش آنجا گفت بیایید بروید زنان، اطفال، عفونی و ... ولی می گفتم اگر میخواستم سه سال قبل میرفتم.

از شدت ناراحتی تا برسم منزل بابا، گلودرد شدم و تب کردم.

بماند. گذشت همه اینها.درد مرا پزشکان عمومی که لایق بودند ولی نتوانستند وارد تخصص شوند بهتر می فهمند.

ماندم. و بعد از سه چهاربار شرکت کردن و قبول نشدن در رشته مورد علاقه ام امتحان را بوسیدم و گذاشتم کنار.

3.برای مطب داری بسیار آکادمیک کار می کردم. طوری که مسوول تزریقات اعتراض می کرد که روزهایی که من هستم چون سرم و آمپول الکی تجویز نمی کردم درآمدش کم است. روزهای آن یکی پزشک که آقای دکتر با سابقه 10 ساله بودند بیشتر بود. خوب چه کنم؟ نمی توانستم.

4. قدبلند که رفت کلاس اول مطب داری را بوسیدم و گذاشتم کنار.

همان سالها بسیاری از پزشکان عمومی تازه میرفتند در کار پوست. آنرا آن موقع ها نمی پسندیدم. بعدها مراکز ترک اعتیاد باز شد و خیلی ها رفتند به سمت آن. از آن هم بدم می آمد. خلاصه ماندم و در سیستم دانشگاهی کار کردم. هی هندوانه گذاشتند زیر بغل ما که تو خوبی و بهترینی و ....

درخواست بازنشستگی ندادم. چون خیلی وقت ها تو سالهای قبل با داشتن بچه های کوچیک و مشکلاتی که میدانید کار کردم و به گفته دیگران چه در خانه، چه سرکار جزو بهترین ها بودم. چرا الان که بچه ها بزرگ شدند و سرم خلوت تره نرم سرکار؟

خلاصه ماندم و ماندم تا الان. امسال سه ماه دیگر که بگذرد سال 32 خدمتم تمام خواهد شد.

و اماااا

افتاده ام به ثبت نام کلاس ها. دوست داشته باشم یا نه باید برای بعد از بازنشستگی ام حتی نیمه وقت هم شده کاری فراهم کنم.

اسفند ماه دوره طب کار را گذراندم که تا 5 سال اعتبار دارد.

برای دوره 5 روزه زیبایی به جز ژل و بوتاکس ثبت نام کردم. پول هم دادم 25 تا 29 مرداد. باید مرخصی بگیرم 5 روز از صبح تا غروب حتی پنجشنبه و جمعه.بعد یک بار دیگر برای ژل و فیلر و بوتاکس ثبت نام کنم.

برای دوره ترک اعتیاد ثبت نام کردم از دیروز عصر شروع شده. به صورت آنلاین تا 2 شهریور.

سازمان خودم کلاس برایمان گذاشته اجباری و با امتیاز کلاس های حین خدمت هفته ای یک روز که دومین روزش فرداست و سومیش یک شهریور.

یک کلاس با امتیاز بازآموزی نظام پزشکی برای پس فردا دارم.

فقط یک دستیار می خواهم که جدول گانت برایم بکشد و یاد آوری کند.

به همسر می گویم چرا این همه آخه؟ نه به اون زمان هایی که هیچ کاری نمی خواستم نه به حالا. جواب داد اشکالی ندارد در عوض تا 2 شهریور همه با هم تمام می شود.

هفته های سختی دارم ولی انشاالله این هم تمام می شود.

باید بعد از آن یه سفر دو روزه بروم پیش مامان.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۲ساعت 9:39  توسط فروغ دانا  | 
  بالا