حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

پدر همسر ظهر روز یکشنبه مرخص شدند.

حال عمومی شون بهتر از هفته قبله ولی کلا نسبت به دو ماه قبل سلامتیشون افت پیدا کرده.

شیمی- درمانی عوارض داده بود براشون که مهم ترین عارضه اشون کاهش پلاکت خیلی شدید بوده به طوری که تمام بدنشون کبودی های خود به خودی پیدا می کرد.

افت پتاسیم هم همین طور که اون هم عوارض عمومی زیادی نشون میدن.

اصلا دوست ندارند جایی غیر از خو نه خودشون باشن. هفته قبل به زور یک شب اومدن خونه ما. با این که یک اتاق رو کاملا براشون مهیا کردیم که اونجا استراحت کنند ولی اصرار بر رفتن به خونه خودشون داشتن. حتی یک شب که بردیمشون اورژانس بیمارستان نزدیک منزلشون، با دست خودشون رضایت دادند که مرخص بشن. فرداش وقتی دکتر هماتولوژیست ایشون ادامه درمان رو به طور موقت صلاح ندونستن و نامه بستری دادند، یک شب آی.سی. یو و پنج روز تو بخش معمولی بستری شدند.

امروز مجدد درمانشون ادامه پیدا می کنه. همسر و عمه همسر همراهیشون می کنند. بیماریشون جوریه که اگه درمان بشه عوارضش اذیت می کنه و اگر نشه میره به سمت عوارض بیماری که مهم ترینش نارسایی. کلیه هستش. خودشون تصمیم بر ادامه درمان دارند.

بودن عمه دومی و همسرشون تو خونه پدرشوهر باعث آرامش خیال ماست. واقعا نعمتی هستش وجود کسانی که این جور مواقع همراهی کنند.

پدر همسر باید فکری برای پرستار کنند. سر صحبت رو که باز کردیم با همون حالت قاطع خودشون گفتند خودم به فکر هستم. .ولی عمه همسرم می گفتند که داداشم میگن تو تا آخر درمان پیشم باش. که برای ایشون هم مقدور نیست.

مامان هم که امروز سونوگرافی کل شکم و کبد رو دارند. هفته گذشته پرستارشون گفتن که چشم و صورت و گردن و قسمت بالایی قفسه سینه مامان کمی زرده. آزمایش دادیم که اونقدرها تست های کبدی بالا نبودند ولی با توجه به علایم هفته قبل، سن، کم تحرکی باید فکر کیسه صفرا و کبدشون رو می کردیم.

فردا صبح زود من و خوش خنده میریم اونجا.

*حالا از این حرف ها که بگذریم یه چیزی بپرسم از دوستانی که آذری هستند. این روزا توی اینستاگرام طرز پخت نوعی خورش رو دیدم که بهش می گفتن قیمه. ارد.بیلی. من تا حالا نشنیده بودم. سالها ما تو شهرمون با گوشت چرخ کرده به شیوه خودمون قیمه درست کردیم و به اون می گفتیم قیمه. حتی تهران که اومدم خودم به دوستان و آشنایان این مدل قیمه رو گفتم و اونا هم استقبال کردند. بعد اسم اون قیمه رو می گفتیم قیمه ی....(اسم شهرمون) و این یکی که با گوشت تکه درست میشه مثل همه می گیم قیمه.

فقط ما زرشک نمی ریزیم. زرشک رو توی مشهد دیده بودم که اهالی اون شهر روی قیمه هاشون میریزن. با کمی گلاب که ما با گلابش خیلی کنار نمی اومدیم. ولی اونم مساله ای نبود.

*دوباره مهرماه شد و تهران در حال انفجاره از ترافیک. دوست ندارم این وضعیتو. گیر کردیم اینجا. صبح ها چون من شش و نیم حرکت می کنم یه ربعه میرسیم به محل کارم. عصرها همون مسیر رو یک ساعت و نیم تا یک ساعت و 45 دقیقه تو ترافیک می مونیم. راننده ای که حدود 9 ماهه برای رفت و آمدم میان دنبالم همیشه از اپلیکیشن های مخصوص استفاده می کنه. هر روز از یه مسیر منو میبرن منزل. بهشون می گم آقای فلانی من تا حالا این حد از مسیرهای اطراف خونه مون رو ندیده بودم که به یمن وجود شما کشف کردم.

خلاصه که با همون اپلیکیشن هم مدت زمان برگشتنم خیلی طولانیه. و خستگی مسیر برگشت میمونه توی وجودم.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر ۱۴۰۲ساعت 7:24  توسط فروغ دانا  | 
  بالا