|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
سلسله مسائل ما(بیشتر خواهر و برادرم) با پرستاران مامان دو هفته ای است که شروع شده.
پرستاران فعلی مامان رو اسمشون رو میزارم پ1 و پ2.
سال 1400 که مامان روز چهلم زندایی خدابیامرزم خورد زمین و مشکلات جدید بعد از اون شروع شد، پ1 پرستار دائمی مامان بود و روزهای مرخصیشون چون مامانم هنوز سرپا بودند و کارهای شخصیشون رو میتونستن انجام بدن، خواهر و برادر و گاهی من و گاهی پرستار جایگزین ساپورت میکردن مامان رو.بعد مشکلات مامان بیشتر شد(تو پست های همون سال نوشتم) و ما که امید داشتیم مامان سرپا بشن و برگردن حداقل به وضعیت قبلی، نشد که نشد و از ابتدای 1401 دیگه وضعیتشون تبدیل شد به بستری روی تخت(تخت بیمارستانی خریدیم)، نیاز مند به ایزی. لایف و کاملا وابسته به مراقب برای همه کار.
انواع و اقسام پرستارها اومدن و رفتن تا این که اردیبهشت ماه امسال پ1 گفت خودم میام 5 روز و پ2 رو که دوست خودش بود معرفی کرد برای 2 روز. مرخصی هاشونو با هم هماهنگ می کردند و تقریبا ما مشکلی نداشتیم. خیالمون جمع بود. مامانم راحت بودن و خداروشکر ما ایام راحت تری رو گذروندیم. البته که از لحاظ مالی هم ساپورت می کردیم هر دوشونو.
امسال یه دفعه معلوم شد که پ1 دوباره با همسرش مشکل پیدا کرده. میخواد جدا بشه و..... و اعصابش سر همین به هم ریخته بود. پ2 مشکلی نداشت ولی می گفت بیشتر از دو روز نمی تونم کمک کنم.
من به خواهرم گفتم اگر شد از شرکت پرستار باید بگیرم تا بیان و برن و بررسی بشن هر کدوم بشه بهمن ماه که قرارداد سه ماهه ببندید و بعدش تا اردیبهشت خیالمون جمع باشه. که قبول کرد.
توی این حیص و بیص، پ1 مریض شد از این آنفلوآنزا جدیدها گرفت. خودش با پ2 هماهنگ کرد برای 2 روز که بیا جای من . بعد از 2 روز خوب نشد و پ2 اصرار که من نمی تونم بمونم، بچه هام امتحان دارن و روز مادر باید کنارشون باشم و ... این روزا یه ماجرایی داشتیم سر این موضوع دیگه جوری شد که چهارشنبه گفتیم بچه های پ2 بیان خونه مامانم کنار مادرشون باشن فرداش هم همسر پ2 بیاد دنبال هر سه که برن سرخاک مامان پ2 و تو اون فاصله نداشتن پرستار خواهر و برادرم اونجا باشن.
بعدش تصمیم گرفتیم که خواهرم زودتر زنگ بزنه به دو تا شرکت کاریابی و درخواست کنه که پرستار بفرستن. چون روال ما اینه که پرستار جدید وقتی میاد دو تا سه روز پرستارای قبلی بمونن که کارا رو یاد جدیده بدن و مورد تایید همه باشه که بعد قرارداد ببندیم. (با این همه سخت گیری بازم مثل هندونه دربسته میمونه این انتخاب)
من هم مدام با تلفن در حال پیگیری بودم. دو سه تا پرستار اومدن هر کدوم مسائلی داشتن. تو بحث انتخاب مسائل عاطفی میاد که سخته گاهی جواب رد دادن. به این نتیجه رسیدم پرستارها(در اصل مراقبین در منزل) اگر وضع مالی کمی خوبی داشتن، اگر سرپرست خوبی داشتن، اگر سرپناه داشتن این طوری نمی شد. چقدر به زنان بی سرپرست، بد سرپرست، به خصوص اگر حرفه ای هم بلد نباشن سخت میگذره.
پریشب یکی رو شرکت آورد. خانم س. لاغر و نحیف. تو مصاحبه روابط عمومیش ضعیف بود. انگار با وجود داشتن یک پسر در حال جدا شدن از همسرشه(علت؟ نمی دونم!!!) بعد خواهرم می گفت لباساش کهنه و مندرس بودن. که تا اینو شنیدم گفتم یه سری لباس و مانتو و کفش پست می کنم براش.انگار سه تا ساک دستش بوده که تموم زندگیشو تشکیل میداده. حتی اومده بود که بمونه. موقت قرار شد سه روز بمونه. پ 2 هم کنارشون بود. بعد فهمیدن سواد نداره. حتی بلد نیست ساعتو ببینه. ساعت 7 شب قرص مامانو نداده. که پ 2 بهش تذکر داده. طبق قول و قرار پ2 بهش گفته صبح ساعت 7 دیگه پامیشی صبحونه حاج خانم رو درست می کنی. وسایل نظافت رو حدود ساعت 8 تا 8 و ربع آماده می کنی. تا 9 صبحونه میدی. فکر ناهار باید از قبل باشی. و.... بعد دیدن اصلا از خواب پانمیشه. ساعت 8 و نیم پاشده گفته هنوز که ساعت 7 هم نشده!!! و تو بقیه موارد معلوم شد تجربه ای نداره.
دیگه خواهرم به شرکت زنگ زد اونا هم به خانوم س زنگ زدن که بیا یه جای دیگه برات کار پیدا کردیم. از دیروز یکی دیگه رفته اونجا. پ2 امروز تسویه می کنه و میره و پ1 میاد هم دو روز بمونه و پرستار جدید رو سبک و سنگین کنه و هم وسایلشو بعد از دو روز جمع کنه و بره.
در عین حرص خوردن از راه دور برای این پروسه سخت، تو فکر اینم که چقدر شرایط برای برخی از با.نوان سرزمینمون دشواره. بدرفتاری و آزار و هزار مساله دارند تو محیط منزل و احتمالا شرایط از دوران کودکیشون تا الان به نحوی نبوده که بتونن با شرایط بیرونی خودشونو وفق بدن یا به حرفه ای فکر کنند. سرپناه هم که ندارن. راحت ترین راه هم شغل مراقبت در منزله. بعد معلوم نیست شرکت کجا و برای چه شرایطی اینا رو اعزام کنه. یعنی استرس های خو گرفتن به محیط جدید رو هم اضافه کنید.
من همیشه به دخترای جوون هر جا که ببینم میگم، حواستونو جمع کنین، درس همه چیز نیست ولی داشتن سواد خوبه، یه حرفه یاد بگیرین، حتی شده آشپزی تو منزل رو جدی بگیرید، هوشتونو همه جا به کار بگیرید، در هر شرایطی که قرار می گیرید بعدش شرایط رو مثل یه درسنامه مرور کنید، وابسته به هیچ فردی نباشید، فکر کنید یه روز بی پناه ترین آدم روی زمینید و باید به تنهایی زندگیتونو ادامه بدی. همیشه به مغز و به بازوتون این طوری نگاه کنید که منبعیه که داره توی یه جیب مخفی پس انداز می کنه.
**ما ممنون و سپاسگزار همه افرادی هستیم که از مادرمون مراقبت کردن و می کنن. خیلی هم بهشون احترام میذاریم و حمایت مالی می کنیم. ولی اولویت اولمون مادریه که دو ساله روی تخت خوابیده و نیاز به مراقبت و احترام داره.
|
|