حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

سلام سال نوی همگی مبارک. امیدوارم سالی پر از خیر و برکت به همراه شادی و سلامتی در راه باشه.

امروز 6 فروردین 1403 است. و من امروز اومدم سرکار. خیال دارم تا 11 هر روز بیام. تازه 13 فروردین هم کشیک هستم توی اداره.

روز 29 اسفند با بچه ها رفتیم شمال. دیروز باز هم من و بچه ها برگشتیم و همسر موند که یکی دو تا کار کوچیک ساختمونی رو انجام بده با یه بنا هم صحبت کرده بود و اوکی کرده بود این مساله رو.

ما از 29 اسفند توی جاده بارون داشتیم.اونجا هم بارون بود مدام یا ابری. ریخت آفتاب رو ندیدیم. دیروز تو تهران چند ساعتی آفتاب شد و امروز هم بارون شروع شده.

شمال خوب بود. بالاخره بعد از چند سال هر چهارنفر تونستیم با هم بریم. تو خونه خودمون بودیم. خونه رو یک روز قبل از رفتنمون دو تا خانم تمیز کرده بودن (با راهنمایی های همسر جان)

هم مهمونی دادم هم مهمونی رفتیم. خرید رفتیم. مامانم رو با دل سیر دیدم. (هر چقدر که مامانم رو ببینم بازم مامان میگن کمه. من که سیر نشدم از دیدنتون)

پرستار مامانم تغییر عقیده دادن و گفتن که من سه ماه دیگه می مونم پیش حاج خانوم. خیالمون راحت شد. چون واقعا آداب دانه و به مامان خوب میرسه. البته چون اهل یه استان دیگه هستند قرار شد چند روزی دخترشون بیاد خونه مامانم و مادر و دختر همدیگه رو ببینن.

امیدوارم که هر گره ای تو زندگی هر کسی هست در سال جدید باز بشه. سلامتی هم مهم ترین قسمت زندگیه. مواظب خودتون و سلامتیتون باشید.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین ۱۴۰۳ساعت 14:20  توسط فروغ دانا  | 
  بالا