حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

دیروز 57 ساله شدم.و از امروز 58 سالگی رو شروع کردم.

جمعه غروب تو خونه کیک گرفتند، شمع رو فوت کردم، مراسم مختصر تولد برگزار شد. رفتیم سینما. بعد شام و بعد خونه.

کادوها رو هم که در طی خریدهای بعد از برگشتن از شمال و تو خلوتی خیابونها با انتخاب خودم گرفته بودم.

دیروز به مدیر ارشد تصمیم خودم رو گفتم. باز هم مخالفت کرد. گفت من به شما احتیاج دارم. گفتم تصمیمم جدیست و تیر ماه درخواست کتبی خواهم داد. از اول مهر هم خداحافظ. هنوز هم باور نکردند. اشکالی نداره. بالاخره کار رو پیش می برم.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۳ساعت 15:10  توسط فروغ دانا  | 
  بالا