|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
از سال 1401 که به طور اورژانس داروی خوش خنده برای مشکل رو.ده عوض شد، تا دی سال گذشته هر 8 هفته تزریق می شد. داروی گرانیست. باید تشکیل پرونده بدهیم مدارک ببریم. که همه اینها انجام شده بود. دی ماه بعد از این که به فاصله دو ماهه جواب نداد و علائمش شروع شد، با یک سری آزمایشات مشخص شد که سطح سرمی دارو در فاصله 8 هفته ای کم شده و باید فاصله دارو کمتر شود. بعد از سه بار با فاصله یک ماهه خداروشکر جواب داد .
حالا باید هر 4 هفته بریم دنبال دارو. سه داروخانه دولتی و دو سه تا داروخانه خصوصی که داروهای ویژه ای را سهمیه میگیرند جزو لیست داروخانه هاییست که هر بار دور شهر برویم برای تهیه دارو. خداروشکر سیستم پاسخ تلفنی هم ندارند.
حالا نمی دونم چجوریه که اگه از داروخانه یک شروع کنم ، نداره، میرم داروخانه 2 اونم نداره بعد داروخانه 3 داره و تحویل میده.
یک ماه بعد میرم داروخانه 3، که نداره، میرم 2، نداره میرم 1 داره و تحویل میده.
یک ماه بعد نه یک داره، نه 3 ، 2 داره و تحویل میده. حالا فکر کنید این داروخانه هر کدام یک سر شهرند و دو تاشون تو طرح هستند.
* هر بار می ایستم جلوی پیشخوان و زیر لب صلوات میفرستم. فقط برای آرامش خودم وگرنه توی آن چند دقیقه که دارو از آسمان نمی افتد توی انبار آن داروخانه.
**درسته سنم رفته بالا و خیلی از مسائل پوست و مو به سن ربط دارد. ولی از سال 80 و شروع مشکلات دخترم، با هر سدی که جلوی راهمان گذاشته شد یه چین جدید و یه موی سفید به داشته هایم اضافه شد.
***خدایا شکرت برای داشتن یک دختر خوش خنده و زیبا و مهربان.
|
|