حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

ساعت کارا که تغییر می کنه یه جورایی همه چیز باهاش تغییر می کنه. قبلنا اول صبح حدود یک ساعت تا یک ساعت و نیم وقت داشتم که تو سکوت اداره با سرعت کارامو انجام بدم. الان آخر وقت . از سر صبح همه جا سر و صداست. دم آسانسور همکارا ایستادن. تا ساعت 7 صبح انرژی ندارن. ساعت یک هم که دارن بدو بدو میرن.

* همسر از ظهر پنجشنبه 10 خرداد به طور ناگهانی دچار عود کمردرد شد و رفت تو استراحت مطلق. دکترش که اتفاقا مطبش نزدیک خونه مون هم هست ، تا 19 خرداد به ما وقت نداد. بعدش هم که همسر رو ویزیت کرد، فعلا کمربند مخصوص تجویز کرد که گرفتیم. فیزیوتراپی از چهارشنبه فردا شروع میشه تا ده جلسه. اگر بهتر شد که خداروشکر اگر نشد، باید دوباره وقت بگیریم و بریم کارای بعدی

** با توجه به مدرک طب.کارم و با وجود این که از یک سال قبل دنبال استفاده از این مدرک تو فیلد کارخونه ها و بیمارستان های بزرگ بودم، به نتیجه نمی رسیدم. حدود یک ماه قبل از طریقی با من تماس گرفتند که یه کارخونه بزرگ نیاز به پزشک داره. فعلا دو روز در ماه. رزومه رو که ارسال کردم با من تماس گرفتند و منقرار شد تا شهریور ماهی دو روز برم(یک هفته دذر میون) و بعدش بشه هفته ای یک روز. این روزها رو باید مرخصی بگیرم که می گیرم. فقط به هیچ کسی نگفتم. تا نهایی بشه. الته به خونه ما دوره ولی چون کار کم دردسریه پذیرفتم و دو روزی که تو خرداد ماه رفتم خیلی راضی بودم. ظاهرا پزسنل هم راضی بودند و فیدبک های خوبی به مدیر عامل داده بودند . چون اون همکاری که مستقیم با خودم در تماس بود گفت مدیر عامل تمایل دارند شما هفته ای یک بار بیایید که من به خاطر تعهدم به محل کارم قبول نکردم.

***تو محل کار همه دارن سعی می کنن منو از تصمیم بازنشستگی منصرف کنند. ولی من هنوز روی تصمیمم هستم.

**** تا حالا همکار مرد حسود دیده بودید؟؟اونم از نوع دکترش؟؟؟ من دیدم! همین جا تو محل کار خودم. تا حالا فکر می کردم مدلش این جوریه ، اخلاقش همین جوریه. ولی تو دو سه برخورد آخر فهمیدم که نخیر! انگار به خیلی چیزا حسودیش میشه و این رفتارها رو علنی می کنه .حالم دیگه داره بد میشه. آدم این قدر میتونه رفتار سطح پایین داشته باشه؟؟ جل الخالق

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۳ساعت 14:57  توسط فروغ دانا  | 
  بالا