حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

همسر همچنان در راه رفت و آمد برای فیزیوتراپیست. این هفته ایاب و ذهاب ایشان با من است. هفته آینده روزهای فرد را انشاالله وقت بگیرد که پسرجان وظیفه ایاب و ذهاب را برعهده بگیرد.

دوشنبه 4 تیرماه سومین جلسه ویزیت در کارخانه رو داشتم. کار اونجا رو دوست دارم. پرسنل محترم هستند، احترام میذارن، و خداروشکر نسبت به کارم فیدبک های خوبی دادند تا حالا.

جالب اینجاست که از طریقی به یه شرکت تو تهران هم معرفی شدم. حدود 70 نفر پرسنل داره. و نیاز به یه پزشک سازمانی برای هفته ای 2 ساعت دارن. صحبت کردیم، شرایط رو گفتند به من و من هم شرایطم رو گفتم. مدارک فرستادم. و بعد انشاالله اگر به توافق رسیدیم قرارداد بنویسیم و شروع به کار کنم.

* حوصله خوش خنده توی خونه خیلی سر رفته. برای شرکت های خصوصی که رزومه فرستاده بود خیلی تمایل به انجام کار نداره اونجاها. یه جایی هم سه هفته رفته بود که کارشو دوست نداشت و قبل از قرارداد اومد بیرون. منتظر اعلام نتیجه ارشدش هستیم. که اونم میشه شهریور ماه. رزومه شو برای یه جای دولتی فرستاده. باهاش تماس گرفتن. پرونده اولیه رو درست کردن. بقیه مراحلش طول می کشه. تشویقش کردیم بریا شروع کلاس موسیقی و زبان و ورزش. دیگه باید خودش تمایل داشته باشه.

**دیروز بعد از ناهار من و دخترجان رفتیم موزه.دکتر.حسابی- بعدش میخواستیم خونه سیمین -و-جلال رو بریم زنگ زدیم که گفتن بسته است. روبه روی موزه .دکتر . حسابی موزه هنرهای ایرانی بود که گشت و گذار توی اون خیلی وقت نمی برد. تصمیم گرفتیم بریم سینما. سرچ کردیم و رفتیم سینما آزادی فیلم آبی روشن. خوب بود. یه فیلم ساده و روان. با قصه ای که خیلی پیچیده نبود ولی ادم دوست داشت بشینه تا تهش.

بعد هم برگشتیم خونه. میوه و چای خوردیم. خواهر و برادر دوتایی رفتن شام بیرون . من و همسر هم شام ساده خوردیم.

*** هرچی میگذره بیشتر از ادامه کار پشیمون میشم. به احترام رییس بزرگ که هنوز مکه است در نبودش کارها رو پیگیری می کنم ولی کلا کار کردن سخت شده.

سلام دوست عزیز گشتا جان. ممنون که سر زدی. اسمت خاطرم هست ولی یادم نمیاد کدوم وبلاگو می نوشتی؟ یه نشونه بده دوست قدیمی.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر ۱۴۰۳ساعت 9:47  توسط فروغ دانا  | 
  بالا