حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

تا کجای زندگی رو گفته بودم؟

کمر درد همسر کمی بهتره. دو بار با بستن کمربند رانندگی کرد. یه بار رفتیم خرید یک ساعته. که کمر بند رو نبستن. اون یه بار که یه ساعت راه رفت شبش از درد کمر می نالید که مسکن دادم. هر چند خداروشکر نسبت به اول بیماریش حدود 80 درصد بهتره.

بیمار شدن آقایون از چند جنبه اذیت کننده است. مهم ترین جنبه اش اینه که تو خونه اندو همیشه جلوی دید هستند. در نتیجه امکان تقابل فکری و رفتاری خیلی بالاتر میره.

تو تیرماه تعطیلات خوبی بود ولی من نتونستم جایی برم. کمردرد همسر یکیش بود، کارای خوش خنده دومیش بود. سومین علت هم شلوغی جاده های شمال هستش که به درد ما بومی ها نمی خوره این مدل رفت و آمد.

اگر خدا بخواد و کارا جفت و جور شه چهارشنبه سوم تیر ماه یه سفر دو روزه داشته باشم به ولایت.

و اما از پرستار مامان: دو نفر اومدن. یکیشون اصلا شرایطش به مامان نمی خورد. ارشد روانشناسی بود و می گفت مرد نباید تو خونه رفت و آمد کنه.!!!

یکی دیگه که اومد و خودش گفت که شرایط مامانم براش کمی سخته. هر روز صبح خودش عادت داره که بره یک ساعت پیاده روی. که خواهرم گفت بهش پیاده روی هاتو بذار بعدازظهر که ماها میاییم پیش مامان. بعد گفت حتما باید هفته ای یک بار مرخصی بره که با این موضوع ما مشکلی نداشتیم ولی اصرار داست که باید دوشنبه یا سه شنبه باشه. پرستار جایگزین مامان هم چون توی آرایشگاه کار می کنه فقط جمعه ها می تونه بیاد اینم دومیش. دیگه یه روز امتحانی موند وبه شب نکشیده رفت. خوشبختانه پرستار فعلی مامانم گفته می مونه پیش مامان تا پرستار باب میل پیدا بشه.

حالا دیروز خواهرم می گفت همین پرستار دومیه که شرط و شروطش زیاد بود دو بار زنگ زده که من شرایطم را با شرایط مادر شما تغییر میدم . خواهرم هم گفته پنجشنبه و جمعه بیاد پیش مامانم که کنار پرستار فعلی باشه و اگر که اون خانم و خواهر و برادرم اوکی کردند بمونه پیش مامان.

*** در عجبم از تغییر رفتار بعضی ها. حرف زیاد دارم. ولی به طور کلی می گم که شدیدا منتظرم ببینم مسوول صدارتخونه کی میشه و بعد مقام عالی سازمان ما کی میشه. توی این سه سال بدترین دوره عمر کاریمونو گذروندیم. واقعا حرف زیاده ولی باز هم صبوری می کنم.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۳ساعت 7:49  توسط فروغ دانا  | 
  بالا