|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
سلام به همه دوستان خوب و نادیده ام![]()
وضعیت محل عمل مامان خوبه خداروشکر. بخیه ها کشیده شده. حمام کردند البته به سختی.
عمل جراحی شکم جزو عمل های سنگین است. عمل برداشتن کیسه صفرای ملتهب هم خیلی دشوار است. عوارض بعد از عمل به خصوص در سالمندان زیاد است. احتمال عفونت خون، عفونت داخل شکم، بر هم خوردن آب و الکترولیت های بدن زیاد است.
من همه این ها رو می دو نستم. با این حال باید خودمو خونسرد نشون میدادم.
میدونید پزشک بودن ، پرستار بودن، جزو کادر درمان بودن خیلی سخته. از مسائل زیادی آگاه هستی که باید آنها را کتمان کنی.
من روزی که مامان رو عمل کردند اونجا نبودم ولی اینجا بال بال میزدم. دعا می کردم. شاید به نظرتون بیرحمانه بیاد ولی یک لحظه گفتم خدایا اگر قرار است مادرم دچار عوارض خیلی بد بعد از عمل شود، زیر بیهوشی مامان رو ببر!![]()
اشک میرختم و از این راه دور همین ها رو به خدا می گفتم. نمیخواستم زجر کشیدن مامان رو ببینم.
خیلی دردناکه که پدر و مادرت رو بیمار ببینی. نمی دونم قبلا گفتم یا نه؟ ولی هم زمان بیماری پدر خدابیامرزم هم سال های اخیر، همیشه یه ساک کوچولو کنار اتاق آماده دارم که متاسفانه لباس مشکی هم توش هست. دور بودن از پدر و مادر این مشکلات رو هم داره.
الان انگار انرژی مامان تموم شده و باید کم کم انرژیشون برگرده. تغذیه، ماساژ پا، فیزیوتراپی تنفسی، مسائل گوارشی و... باید تحت کنترل قرار بگیره. هر روز چند بار به بچه ها در تماسم و با پرستار مامانم.
اینجا هم مشکلات خودمون رو دارم. برای داروی کولیت خوش خنده یک هفته ای بود که در حال پیگیری و جستجو بودم. که دیروز غروب بالاخره گرفتم.
سه هفته بود که خونه اونجوری که دلم میخواست نظافت نشده بود که پنجشنبه گذشته انجامش دادم.
در مورد بیماری اول خوش خنده خداروشکر مدتی بود که مشکلی نداشتیم. حالا بیمارستان در حال برنامه ریزی جدیدیست. این افراد بیشتر اوقات از کودکی در بیمارستان های اطفال ماهانه تحت درمان قرار می گیرند که با بزرگتر شدنشون، بیمارستان مشکلاتی برای مراقبتشون پیدا می کنه. مدیران بیمارستانی که ما از سال 83 به اونجا مراجعه می کنیم و در حال حاضر خیلی به منزل جدیدمون نزدیکه، قراره طی یه برنامه ریزی تدریجی بیماران رو به بیمارستان دیگه ای منتقل کنند. این موضوع تو بچه ها(40 ساله هم توشون هست) استرس ایجاد کرده بود. رفتم با رییس بخش صحبت کردم. دلایلشون منطقی بود ولی راه اطلاع رسانی درست نبود که قرار شد جلسه ای بذارند و حلش کنند.
خدای من همیشه کنارم بوده. خدای من خیلی بزرگه. من همیشه تو هر مرحله ای نیمه پر لیوان رو می بینم. انشاالله این تغییر درمان رو هم رد خواهیم کرد.
کمر درد همسر با درجه کمتری ادامه داره. تو خونه کمربند می بنده و ورزش می کنه. قرار بود بره خونه روستاییمون که هی به تعویق میندازه. احساسم اینه که دیگه از تنها موندن اونجا خوشش نمیاد. کارایی داره که باید کارگر و باغبون بگیره و خودش بالا سر کار باشه که عقب می افته با نرفتنش.
انشاالله که همگی روزهای خوشی رو بگذرونید و سلامت باشید![]()
|
|