|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
50 روز از رای اعتماد مجلس گذشت. 50 روز پر از خبر، شایعه، ناراحتی، خوشحالی و....
بالاخره رییس اصلی سازمان رفت. رفت که رفت. دیروز نامه تشکر نوشت و طلب حلالیت کرد بابت قصورات احتمالی. احتمالی؟؟؟؟ حتمی بود. قصورات انسانی، مالی، عدم به کارگیری قوانین، و چندین مورد دیگه.
خوشحالی اعضای سازمان ما که سازمان بزرگی هم هست قابل توصیف نیست. من که همون شب از خوشحالی اعضای خانواده رو به شام مهمون کردم. گفتم هرچی دلتون میخواد سفارش بدید بیارن خونه. اونها هم از خوشحالی من خوشحال بودن.
شخص قبلی و گروه اطرافیانش که شاید بیش از 40 یا 50 نفر نبودند خیلی سعی کردند حتی شده شش ماه نگهش دارند. شش ماه بمونه که خرابکاری ها رو صاف و صوف کنه. خداروشکر نشد. خدایا شکرت که نفر بعدی آدم نرمالیه. بیمار نیست. متوهم نیست. بدبین نیست. مرغش یک پا نداره. نمی گم که میتونه معجزه کنه. ولی حداقل آدم سرش رو بالا می گیره.
به نظر من اون رییس قبلی و اطرافیانش نباید به همین راحتی کنار برن. باید تاوان پس بدن. باید براشون پرونده تخلفات تشکیل بدن.
بگذریم: جمعه به مناسبت روز دختر چهارتایی رفتیم فیلم زود. پز . من انتظار فیلمی مثل ورود. آقایان. ممنوع رو از رامبد جوان داشتم. ولی در اون حد و اندازه نبود. بعد رفتیم قدم زدیم. قدبلند برای خواهرش لباس خرید. شام خوردیم و اومدیم خونه.
فعلا دیگه همینا. آهان یه خبر دیگه. 4 آبان دوستم ما رو دعوت کرده عروسی دخترش. آقایون مطابق معمول دارن نق و نوق می کنن که نمیاییم. دوره. چرا تو خود تهران عروسی نمی گیرن. خلاصه اونا هم که نیان من و دختر جان میریم.
|
|