حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

از بهمن سال گذشته که خوش خنده از کارشناسی فارغ التحصیل شد، شروع کرد به ارسال رزومه اش از طریق سایت های مرتبط

حتی زمستون پارسال هم با هم رفتیم یه نمایشگاه استارتاپی تو باغ. کتاب و اونجا هم ثبت کرد رزومه اش رو

رزومه خوبی از نظر کارکرد فردی برای مقاله، پوستر، زبان، کار با کامپیوتر داره. زبانش متوسطه ولی سابقه اجرایی نداشت بچم. صفر کیلومتر بود دیگه. چند جا برای مصاحبه رفت. جاهای خوب یه رزومه حداقل دو یا سه ساله می خواستن. که نداشت. بعضی جاها هم می گفتن بیا و بعد کارای غیر مرتبط بهش پیشنهاد میدادن.

محیط کار و همکاران و شرایط کاری و مسیر رفت و آمد هم برای ما و هم برای خودش مهم بود. یه جایی بعد از عید رفت یه ماهی هم کار کرد. به مرحله قرارداد 6 ماهه که رسید خودش گفت که تمایلی نداره برای همکاری چون خیلی مرتبط به مدرک تحصیلیش نبود.

دیگه وقتشو با کلاس و استراحت و ... گذروند تا ارشد قبول شد. قبلش به این نتیجه رسیده بود که محیط کار خصوصی رو نمی پسنده و دیسیپلین اداری دولتی براش قابل قبول تره و بهتر میتونه توی این محیط ها رزومه مرتبط داشته باشه. حتی اگر حقوقش کم باشه.

از تابستون شروع کرد به جستجو تو سایت مراکز دولتی که نیاز به نیروی شرکتی داشتن . یه جا رو که فراخوان داده بودن پیدا کرد. مراحلشو انجام داد. گزینش و مصاحبه و ... دیگه 13 آبان بهش زنگ زدن که یه ابلاغ برای خورده. محل کارش توی تهرانه. به خونه نزدیک نیست ولی خوش مسیره. صبح ها فعلا سرویس نداره شاید از سال بعد بتونه از سرویس استفاده کنه. برگشتش سرویس خالیه و میاد یه جایی پیاده میشه با اتوبوس، تاکسی یا مترو میاد خونه. ساعت کارش از 7 تا 2و نیم هستش. رسما از شنبه 19 آبان شروع به کار کرده. می گفت همکاراش دوستش دارن. باهاش با محبت رفتار می کنن. آموزش میدن بهش. یه روز رو هم که میره برای ارشدش.

براش واقعا خوشحالم. چون با وجود سختی های زیادی که از بچگی به خاطر سلامتیش کشیده ولی خداروشکر روابط عمومیش خوبه، اعتماد به نفس خوبی داره و پشتکارش هم خوبه.

دعا می کنم که سختی های زندگی براش راحت بشه.

*فعلا علائم کولیتش به داروی جدید تقریبا جواب داده. خدارو شکر

** امروز تولد همسره.جمعه رفتیم به سلیقه خودش شلوار و کفش خریدم براش . امشب یه مراسم تو خونه داریم و شام میریم بیرون . به خاطر ترافیک باید یه جایی پیدا کنیم که از خونه دور نباشه.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۳ساعت 9:3  توسط فروغ دانا  | 
  بالا