حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

سالها، ماهها ، هفته ها و روزهای اخیر اخبار خیلی بدی از خشونت،بدرفتاری با زنان و حمایت نشدن اونها شنیدیم و خواندیم. قلبم به درد می آید که همه این دختران و زنان در همین جامعه و کنارگوشمان هستند و ما از دردهایشان باخبر نبودیم یا نخواستند ما باخبر باشیم یا خودمان نخواستیم درگیر گرفتاری های بقیه باشیم.

حالا فکر کنید که واقعا بغل گوش من دو سه موردی بودند که من تا حدودی می دانستم و حالا وضعیت خیلی بدترش را فهمیدم.

1. مورد اول نسترن خانم. دختر خانم سین یکی از پرستارهای مراقب خدابیامرز عزیز(مادربزرگ همسر) . خانم سین تا سال 96 کنار حاج خانم بودند و بعد رفتند شهرشان. اهل یکی از استان های شمال کشور(استان ما خیر). خودشان در جوانی همسر دوم یک آقای مسن زمین داری شدند که همسر اول ایشان و فرزتدانشان وجود داشتند و نمی دانم چرا این آقا نیاز به زن دوم داشتند؟ یک دختر 13 ساله متولد دهه 50 را بدهند به یک مرد 50 ساله. شاید علتش فقر بوده. صاحب دو فرزند شده. نسترن بزرگه و نادر کوچیکتره. خانم سین تا جوان بوده سر زمین کشاورزی کار می کرده . سنش که بالاتر رفت و بچه ها بزرگتر شدند رو آورد به کار در منازل و نگهداری کودک. بعد دید پول شهرستان کم است و تهران گرانتر است که از طریق شرکت های مستقر در تهران جذب کار نگهداری از سالمند در منازل شدند. نسترن خانم که از قضا چهره مقبولی هم داشتند در سن 17 یا 18 سالگی از طریق یک خواستگاری سنتی عروس شدند و رفتند به یکی از شهرهای هم جوارشان. همونجا دختر اولشون رو به دنیا آوردند و همونجا دیپلم گرفتند.همسر ایشون کارمند دولت بودند. خونه و ماشین در حد وسعشون داشتند. بعد از این که سه چهارسالی از زندگیشون میگذره نسترن خانم با همسرش دچار مشکل میشه. که چی؟ که خانواده آقا در زندگیمان دخالت می کنند و آقا به سر و وضعش نمی رسیده. بعد از کلی برو و بیا جدا می شند. بچه رو می گیره و میاد تو شهر خودشون کنار مادرش. مدتی که میگذره و بالاخره خانم جوون و خوش برو رو، با یکی از خواستگاراشون ازدواج می کنند. میرن سر خونه و زندگیشون. اونجا فوق دیپلم می گیره و صاحب دختر دوم میشه. (هر دو دختر پیش خودش زندگی می کردند). یکی دو سال که میگذره متوجه میشن که همسرش هم اعتیاد داره، هم مدام شغل عوض می کنه که آخریش شاگرد نانوایی بوده. از این دومی هم با کلی دوندگی جدا میشه و میره سر کار و یه خونه اجاره می کنه و دو تا دختراشو بزرگ می کنه. تا اینجاشو زمانی بود که خانم سین پیش مادربزرگ همسر بودند و ما میدونستیم. خانم سین با ما در تماس بودند. به خصوص مشاوره های درمانیشو با من مشورت می کردند.

فکر کنم سال 98 یا 99 بود . مدارک درمانی نسترن رو برام فرستاد. معلوم شد مبتلا به س.ل هستش. مورد خارج ریوی. اونجا بهش گفتم باید کجا بره و دارو از کجا بگیره و درمان این مورد 9 تا 12 ماه طول می کشه. خانم سین آهی کشید و گفت اینم از شانس بچه من!! گفتم مگه چی شده؟ گفت چند ماهیه از طریق یه واسطه، همسر دوم یه آقایی شده که نزدیک 50 سالشه و از همسر اولش بچه دار نشده. حالا با این شرط ازدواج کرده که سریع بچه ای برای اون آقا به دنیا بیاره. زن اول هم هستش و مشکلی نداره. پرسیدم تو این چند ماه احتمالا دارویی درمانی چیزی شده؟ گفت بله. تحت کنترل دکتر زنانه/

گفتم برای حاملگی مجدد باید دو تا پزشک با همدیگه مشورت کنن. بعد طی تماس های بعدی گفت آقای همسر سوم نسترن خانم، براش ماشین 206 خریده، دو تا دخترای نسترن رو خوب حمایت می کنه، یه زمین 500 متری به نامش زده و اجازه داده بره لیسانسش رو بگیره. اماااا این نسترن خانم وقتی مدتی گذشت و به روش طبیعی باردار نشد، مجبور شد تحت کنترل یکی از مراکز معروف تهران باشه، بره و بیاد و 4 بار I.V.F کرد. هیچکدام منجر به بارداری نشد. تازه به دلیل درمانهای پشت سرهم و ... کنسر/دهانه/ رحمش هم خودی نشون داد و الان تحت درمان هستش نسترن.

همه این ها به کنار، آقا فرمودند کلی خرج کردم بچه ای که وجود نداره،جز خرج اضافه از طرف خودت و دخترات چیز دیگه ای برام نداشتی پس برو . و...جدا شدند.

الان نسترن مونده تو یه شهر دیگه(نه شهر شوهر اول، نه شهر شوهر دوم ، نه شهر شوهر سوم و نه شهر خودش) خونه اجاره کرده. با دو تا دختراش و دارن زندگی می کنن. واقعا مثل فیلمنامه یه فیلم سینمایی هستش. خانم سین گفت به نسترن گفتم اگه باز هم دنبال ازدواج باشی، یه بلایی سر خودم میارم.

2. خانم خ 1 و خانم خ2 دو تا دوست بودن که تا زمستون سال قبل نوبتی پرستار مراقب مامانم بودن. خ2 همسر و دو فرزند داشت. خیلی مهربون بود و جنبه های مثبت زیادی داشت. دیروز با برادرم صحبت می کردم. گفت خ 1 به خواهرم گفته، خ2 چند ماهی بودکه حالش خوب نبود. دکتر و آزمایش و ... تا معلوم شد کنسر کبد داره. تا دو سه روز قبل تو تهران بستری بوده و الان مرخص شده و برگشته شمال خونه خودشون. حالش اصلا خوب نیست و بهشون گفتن مدت زیادی دوام نخواهد آورد. یه خانم زحمتکش خوشروی مهربون و عاشق همسر و فرزندانش. از دیشب به هم ریختم. خیلی ناراحتم ولی کاری از دستم بر نمیاد.

3. تقریبا همه پرستار مراقب هایی که میان و این کار را به عهده می گیرن دنبال یه کار هستند که درآمدی داشته باشن. تقریبا اکثرشون مشکلاتی با خانواده و همسرانشون دارن و دنبال سرپناهی هستند که اکثر درآمدشون سیو بشه.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۳ساعت 14:13  توسط فروغ دانا  | 
  بالا