حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

میخواستم بنویسم از تعویض ناگهانی کابینت های آشپزخونه

میخواستم بنویسم از صدارتخونه موافقت ضمنی انتقال منو از معاونمون گرفتن

میخواستم بنویسم از فروش خونه پدرشوهر و خرید دفتر کار جمع و جور

میخواستم بکم،.... چی بگم؟..... یادم نیست اصلا

دلم خونه برای دخترکان نازنین از دست رفته

دلم خونه برای پدر و مادر و خونواده هاشون

با هر خبری از اونها شکستم و اشک ریختم.....

روحشون شاد؟ مگه میشه شاد نباشن دخترکان نازنین نوجوون؟

چه آرزوهایی که بر باد رفت!!!!

چه آینده هایی که از بین رفت!!!

خدایا توان تحمل این غم رو به پدر و مادراشون بده. آمین

 |+| نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن ۱۴۰۳ساعت 18:53  توسط فروغ دانا  | 
  بالا