حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

سلام صبح بخیر

شروع این نوشته ساعت ۵ و ۳۷ دقیقه صبح سه شنبه ۱۵ مهره، هر وقت که تموم بشه ثبتش می کنم.

بله روز ۱۸ شهریور سفرمون بعد از کلی برنامه ریزی و ذوق و شوق شروع شد.

ساعت ۱۰ و نیم رسیدیم فرودگاه کیش. منتظر رسیدن چمدون ها بودیم..

تلفنم زنگ خورد یه شماره موبایل ۹۰۳

فکر کردم حتما ترانسفر هتله

برداشتم

گفتند خانم فروغ دانا؟

بله

من مجمدی هستم از سازمان .....شما معوقه هایی از سازمان طلب دارید درسته؟

بله

به این مبلغ و این مبلغ

بله

میخواهیم واریز کنیم به کارت رفاه . ولی شما تابستون ۱۴۰۳ حسابتونو بستید

بله بستم

یه کارت دیگه به ما معرفی کنید

و داستان شروع شد

از یه طرف ترانسفر نیومده بود، همه مسافرا رفتن جز ما

منم گفتم یه شماره بدم دست از سر ما بردارن

که تا تاکسی گرفتیم و سوار شدیم دیدم مبلغ ۱۲۲ میلیون برای خرید از دی.جی.کا.لا از حسابم کم شده

تماس گرفتم با همون شماره، گفتند پیامک صوریه تا ساعت ۸ شب تراکنش نداشته باشبد تا معوقه ها بیاد،

به شماره اعلام شده پلیس فتا زنگ زدیم، جواب نمی دادند

یه دفعه یا یکی از روسای قبلیم افتادم که همه جا آشنا دارند.

زنگ زدم و بلافاصله شماره یه سرهنگ رو دادند.

بعد یه سرگرد با من تماس گرفتند، گفتند تمامی اطلاعات خرید، شماره کارتم و ساعت دقیق رو براشون ارسال کنم.

خوشبختانه خرید نهایی نشده بود و در همون مرحله لغو شد.اما گفتند باید ثبت شکایت کنم. سه روز تعطیلی بود ما هم تهران نیستیم.

همه اینها تقریبا سه ساعت جهنمی شد.

سعی کردم فکر نکنم نسبت به این موضوع. سفر رو زهر نکنم به خودم و بقیه.

جمعه اش برگشتیم. شنبه ۲۲ شهریور ثبت شکایت کردم، چهارشنبه ۲ مهر کل پولم برگشت. آقا با پول من طلا و کفش زنونه و مردونه خریده بودند. من دنبال پیدا کردن کلاهبردار نبودم چون این مدلی کارم خیلی طول می کشید. احتمالا آدرس صوری دادند برای تحویل کالا. و به احتمال زیاد شماره موبایل رو از طریق قانونی نخریدند.

از حماقت خودم خیلی عصبانی بودم و هستم.

پلیس آکاهی می گفت این مدل کلاهبرداری از پزشکا یکی دو ماهه شروع شده و شاکی مثل من داشتن تا حالا.

من تو گروههایی که عضو بودم سناریوی اینها رو نوشتم.

به دوستام زنگ زدم و گفتم.

جالبه که با همین سناریو با شماره ۹۰۲ به دوست صمیمیم زنگ زرند. اونم بد و بیراه بهشون گفته.

بعد زنگ زد به من و شماره ۹۰۲ رو داد به من.

با شماره دیگه ای زنگ زدم بهشون. گفتم آقای محمدی از سازمان....؟

گفتند بله.شما؟

گفتم تماس شما با من قطع شد. خب می فرمودید من و تا معوقه طلب دارم و ...

گفت بله و همون حرفا رو تکرار کرد

که سرش داد زدم. بهش گفتم من که پولم برگشت ولی امیدوارم قرون قرون پولایی که از همکارام کلاهبرداری کردی خرج مریضیت بشه پیش همونا مرتیکه مفت خور

که قطع کرد

نتیجه اخلاقی:

۱. سناریوهای کلاهبرداریشون مدام تغییر می کنه

۲. آدمی هر چقدر هم عاقل باشه و حواس جمع در شرایط خاصی گول میخوره

مواظب خودتون و پولاتون باشید

*** سفر خیلی خوبی بود، هم تفریح کردیم، هم خرید، هم استراحت،

هم صبح ها میرفتیم ساحل و طلوع خورشید رو دیدیم.

فقط وقتی میرفتم که بخوابم از شدت عصبانیت از حماقت خودم، ضربان قلبم میرفت بالا. بعدش خودمو دلداری میدادم و میخوابیدم.

نوشته ساعت ۶ و ۵ دقیقه تموم شد.

والان که ۶ و ۳۶ دقیقه است ویرایش کردم

برم که ماشین اومده دنبالم.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۴ساعت 6:7  توسط فروغ دانا  | 
  بالا