|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
چهارشنبه تهران تعطیل شد ولی ما تصمیم به سفر به ولایت نداشتیم به چند دلیل، یکی این که خوش خنده پنجشنبه برای دانشگاه ارائه داشت که چهارشنبه شب معلوم شد کنسل شده، دیگه شروع علائم خفیف گلودرد پسر جان از سه شنبه بود،
موندیم تهران. چهارشنبه به خرید هفتگی، شستشوی لباس ها و غذا درست کردن گذشت.
شبش که کلاس دختر جان کنسل شد و حال پسرجان بهتر سد تصمیم گرفتیم یه سفر یک روزه به قزوین داشته باشیم.
حدود ۲۰ دقیقه به ۷ صبح رفتیم و بعد از ۱۲ ساعت برگشتیم.
صبحونه رو تو بدو ودود به قزوین خوردیم، املت، عدسب و نیمرو با پیاز داغ. بعدش بنزین زدیم. ماشینو تو یه پارکینگ عمومی پارک کردیم.
اول کاروانسرای سعدااسلطنه ، بعد حمام موزه قجر، بعد کلیسای کانتوری، بعدش توقف در عمارت ارثیه و خوردن نوشیدنی گرم تو کافی شاپ اونجا بود.
پیاده اومدیم عمارت چهل ستون
بعدش هم خانه حسینیه امینی ها رو دیدیم.
پیاده از تو بازار برگشتیم، خرید کردیم.
حدودا ساعت ۲ و نیم بود. ناهار خوردیم و ماشینو برداشتیم و برگشتیم.
معماری بسیاری از بناهای اونجا به اصفهان شبیه بود و احتمالا علتش انتخاب قزوین به عنوان پایتخت در زمان شاه طهماسب صفوی بود.
خلاصه خوش گذشت.
پی نوشت: آزمایش مامان آماده شد، مثل همیشه عفونت ادراری مجدد شروع شده که دارو براشون شروع کردم هم نزریقی و هم خوراکی.
برای کم خونی مزمنش کاری نمیشه کرد. چون مینوره و ژنتیکی هستش.
کارکرد کلیه ها فعلا خوبه و ورم پاشون کم تر شده قرص فشارش رو از امروز گفتم یه دونه اش بکنن.
همگی سلامت باشید
|
|