حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 
  1. دیروز رفته بودم بهشت زهرا برای تدفین مادر دوستم خانم - ی- هر چند از عید پارسال جز تلفنی باهاش تماسی نداشتم ولی دیروز به احترام مادرشون که خیلی هم محترم و دوست داشتنی بودند رفتم. بگذریم که یک سال و نیم اخیر رو با وجود داشتن ۸ بچه تو ایران و انگلیس و آمریکا تو خانه سالمندان بودند و پریشب هم همونجا فوت کردند. یه مرگ راحت و سریع همون طور که خودشون آرزو داشتن. اما خواهرا و برادرا مثل غریبه ها با هم رفتار می کردند. شاید یه پست در این باره بنویسم.
  2. خوش خنده رو آخر هفته قبل با خواهرم و دخترش فرستادم شمال. امروز بعد از ظهر من و قد بلند می ریم شمال و پس فردا سه تایی برمیگردیم. روز چهارشنبه خوش خنده آزمایش داره و روز پنجشنبه نوبت بیمارستانشه. در نتیجه برای این تعطیلا ت خیلی نتونستیم برنامه ریزی کنیم که همه جانبه از همه روزاش استفاده کنیم.
  3. اما یه خبر خوب . دیروز بعد از ظهر خوش تیپ خبر داد که دو روز آخر تعطیلات یعنی ۱۰ و ۱۱ هتل بوعلی همدان رو رزرو کرده. صبح زود دهم می ریم و خدا بخواد  دوازدهم بر می گردیم. فکر می کنم برای دیدن همدان کافی باشه.

پی نوشت: فکر کنم تا دوشنبه دیگه نتونم سر بزنم. روزای خوبی رو آرزو می کنم.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۱ساعت 12:57  توسط فروغ دانا  | 
  بالا