حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

این یه هفته مثل برق و باد گذشت.

1.      یک شنبه هفته قبل با قدبلند ساعت پنج و نیم از پارک سوار بیهقی بلیط اتوبوس داشتیم. با توجه به ترافیکی که تو جاده تا کرج بود حدود ساعت یک صبح رسیدیم. اتوبوس مثلا VIP بود اما من کمرم تا دو روز درد می کرد. تو شمال یه روز ناهار خونه برادرم دعوت بودیم که تازه خونه خریدن و اسباب کشی داشتن و یه شب هم مهمون خواهرم به صرف پیتزا. عصر سه شنبه هم با سواری سه تایی برگشتیم. به برادرم کادو نقدی دادیم . مامانم براشون پرده پذیرایی سفارش داده بود حدود یک میلیون و دویست . مادر خانم برادرم براشون کادو ماشین ظرفشویی خریده بود.

2.      چهارشنبه رفتیم بیمارستان تا آزمایشات اولیه برای خوش خنده رو انجام بدیم. پنجشنبه هم که نوبت بیمارستانش بود. خیابونا به یمن برگزاری اجلاس سران خلوت و خالی و رفت و آمد خیلی راحت بود. آزمایشات خوش خنده عالی بود. منتظریم تا ببینیم یکی دو نوبت آینده آزمایشاش چطور می شه  شاید فاصله نوبت بیمارستان هاش بیش تر بشه.

3.      گفته بودم که خوش تیپ در یک اقدام غافلگیرانه دو روز هتل بوعلی همدان رو رزرو کرده بود. صبح روز دهم ساعت 5 صبح راه افتادیم . ساعت 9 غار علی صدر بودیم. تا ماشینو پارک کنیم قد بلند رفت که بلیت بگیره اما بلیت برای سانس 4و نیم بعد از ظهر بود. خب با حساب و کتاب ما نمی خورد. ما فکر می کردیم فوقش تا ظهر غار رو می بینیم و برای ناهار خودمون رو می رسونیم هتل  و اتاقو تحویل می گیریم. به خاطر همین از خیرش گذشتیم. دور و بر محوطه غار هم که مردم تو چادرا اطراق کرده بودند و بساط املت و صبحانه خوردنشون به راه بود. راه افتادیم طرف همدان . رفتیم هتل و اتاقو تحویل گرفتیم . همون روز آرامگاه بوعلی و بابا طاهر رو دیدیم و بعد رفتیم گنجنامه و ناهار رو اونجا خوردیم. برگشتیم هتل و یه استراحت یک ساعته و بعدش هم چای تو کافی شاپ و شش بعد از ظهر رفتیم برای دیدن جاهای دیگه. آرامگاه دو یهودی به نام های استر و مردخای (ester & mordekhay) رو دیدیم بعدش هم حمام قلعه و بعد از اون تپه های عباس آباد . که تو هوای خنک اونجا چایی خوردیم و کمی قدم زدیم. برگشتیم شام خوردیم و استراحت. طبق برنامه قبلی فردا صبحش رفتیم کرمانشاه . تو مسیر کوه بیستون رو دیدیم. کتاب شیرین و فرهاد رو خریدم. بعد رفتیم دیدن طاق بستان که چون در حال بازسازی بودن مثل سه چهار سال قبل به ما نچسبید. بعدش کاک و شیرینی خرمایی و نون برنجی خریدیم. خواستیم دنده کباب بخوریم که از هر کسی آدرس می پرسیدیم می گفتن دو رو بر طاق بستان. چون محیط اونجا رو صبحش دیده بودیم که جوونا نشسته بودن و قلیون می کشیدن ضمنا بوی خیلی بدی که بعدا فهمیدیم بوی گازه اونجا پیچیده بود ، خیلی تمایلی نداشتیم که برای ناهار اونجا بریم چون شبیه فرحزاد خودمون بود که محیط خانوادگی خوبی نداره. به همین خاطر ناهار رو برگشتیم به طرف همدان تو یه رستوران تو راه خوردیم . برگشتن هم رفتیم کنگاور و معبد آنا هیتا رو دیدیم. اما چه معبدی ؟خرابه معبد به جا مونده. ظاهرا در حال بازسازی هستند . شاید تا چند سال دیگه درست بشه. یه راست هم تو همدان رفتیم دیدن شهر قدیمی هکمتانه و موزه و گنبد علویان و عمارت نظری و شیر سنگی. ساعت 7 هم خسته و هلاک ولی راضی برگشتیم هتل. باز هم چایی تو کافی شاپ و بعد استراحت. شام رو هم تو رستوران همون هتل هوردیم که استیک های عالی داشت با نصف قیمت تهران . عالی بود.  ضمنا هر دو شب تو هتل عروسی بود که ما رفت و آمد مهمون ها رو می دیدیم. با توجه به پوشش خانم ها که اکثریت خانم های مسن  که با چادر مشکی و یا با مانتو شلوار بودن شک کردیم که شاید ولیمه ای چیزی باشه ولی بعد که از گارسن پرسیدیم  فهمیدیم مراسم عروسیه. جالب بود برامون. روز شنبه بعد از صبحونه و تحویل دادن اتاق برگشتیم سمت تهران. باز هم غار رو ندیدیم البته منو خوش تیپ سال 73 رفته بودیم غار علیصدر ولی مهم بچه ها بودن که دیگه خودشون گفتن باشه برای یه وقت دیگه. خلاصه سفر خوبی بود. مردمان مهمون نواز و خوبی داره. و ما تو همون وقت کم تونستیم اکثر جاها رو ببینیم.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 11:19  توسط فروغ دانا  | 
  بالا