|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
اولین روز دبستان! بازگرد
کودکی ها! شاد و خندان بازگرد
بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن ماناترند
درس های سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی بابا روی برگ
هم کلاسی های من! یادم کنید
بازهم در کوچه فریادم کنید
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن، بود و تفریقی نبود
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشق ها را خط بزن
|
|