حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

1.      همه تون دارین یه نفس راحت می کشین که مثلا دفاع کردم. نه عزیزان من! این دانشگاهی که بنده در آن مشغول تحصیلات تکمیلی هستم چون خیلی اسم و رسم نداشته حالا داره دانشجوهاش رو با سخت گیری اذیت می کنه. هم دوره های من تو دو تا دانشگاه دیگه پایتخت خیلی راحت پایان نامه گرفتن و دارن کار می کنن ولی این دانشگاه از همون اول تو همه مراحل یه سنگی میندازه جلوی پای ماها. من تا حالا یه دفاع از عنوان کردم و یه دفاع از پیش طرح پروپوزال. هنوز چند خان دیگه مونده که سخت هاش هم هست. ولی اون چیزی که مهم بود این که قورباغه رو شروع کنم به قورت دادن. ( کتاب قورباغه رو قورت بده رو که خوندین). این از این . گفتم که اذهان عمومی رو روشن کنم.

2.      دیروز تو کتاب بخوانیم ششم دبستان ،درس هفت خان رستم رو خوش خنده می خوند. یه سوال این بود که شما چه خان هایی در زندگی دارید؟ با من مشورت کرد و نوشت درس خوندن ، دانشگاه رفتن و شغل خوب. یه لحظه به ذهنم اومد که بگم مهم ترین خان زندگی هرکسی پیدا کردن یه همسر مناسبه که زبونمو گاز گرفتم و گفتم ولش کن حالا بچه متهم می شه به این که از حالا به فکر شوهر کردنه.

3.      فکر کنم کلاغ های کوچه ما دچار گاسترو آنتریت( اسهال و استفراغ )هستند. چون هر روز روی سقف و شیشه ماشین بنده از اون کارای بد می کنند و من باید دستکش دستم کنم و با شیلنگ آب بریزم رو ماشین. البته باید بدونین که موقع شیوع آنفلو آنزای مرغی باید خیلی احتیاط کرد.

4.      یکی از همکارام داره برای پسرش زن می گیره. پدر ما رو در آورده بس که صلاح مصلحت کرده. اما بد نیست دارم تجربه کسب می کنم.

پی نوشت۱:فردا صبح وقت بیمارستان خوش خنده است. بعد ازظهرش هم تولد دعوته. ماهم باید برنامه پنجشنبه مون رو با ایشون تنظیم کنیم.

پی نوشت ۲: مادرشوهرم از هند اومدن. زنگ زدن که برم چمدون ها رو باز کنیم و با کمک هم سوغاتی ها رو راست و ریس کنم . ولی من امروز وقت ندارم. احتمالا تا فردا یا پس فردا هم خودشون جمع و جور می کنن. تعطیلات خوش بگذره.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۱ساعت 12:56  توسط فروغ دانا  | 
  بالا