حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

1.      تعطیلات آخر هفته قبل خیلی سریع گذشت. چهارشنبه به پخت و پز گذشت. چون پنجشنبه قرار بود هم صبح و هم بعد از ظهر خونه نباشم در نتیجه چند تا غذا درست کردم. ژیگو، آلو اسفناج ، قورمه سبزی و کباب تابه ای . برای شام همون شب هم سوسیس بندری.صبح پنجشنبه اول رفتم جلسه انتخاب اولیا ی مدرسه خوش خنده. ( برای انجمن اولیا و مربیان). بعدش هم رفتم یه آرایشگاه که نوای عزیزم(وبلاگ هوپ بی صدا) آدرسش رو برام گذاشته بودند. تو کم تر از دو ساعت همه کارامو کردن و خیلی هم عالی و با قیمت مناسب. نواجان باز هم ممنون. بعدش بدو بدو اومدم خونه . بچه ها برنج رو تو پلوپز پخته بودند. ناهار خوردیم و ساعت 4 من و خوش خنده رفتیم یه مهمونی زنونه خونه یکی از همکارام. خیلی خیلی خوش گذشت. دیگه من هم باید کم کم به فکر میزبانی یه مهمونی برای همکارا و دوستام باشم.

2.      صبح جمعه رو کمی رو پایان نامه کار کردم. قدبلند با دوستش رفت سر یه ساختمون تا مراحل بتن ریزی و آرماتور بندی رو از نزدیک ببینه. ساعت 5و نیم خانم – ش- زنگ زدن که اگه خونه هستید ما و خونواده –ی – میایم اونجا. در اصل خونواده – ی- برای بازدید اومده بودن به خاطر مراسم فوت مادرشون که ما تو همه اون ها شرکت کرده بودیم. دیگه اونا رفتن و خونواده –ش- رو برای شام نگه داشتیم. خانم –ش – خیلی ناراحت بود چون خواهرشون که سال هاست ساکن آمریکاست و شش سال قبل کلی عمل جراحی و رادیو تراپی و شیمی درمانی به خاطر کنسر پ.س.ت.ان شده بود دوباره تو همون محل  یه توده بدخیم رشد کرده و باید مجددا تحت عمل وسیع و درمان های دیگه بشن. شام زنگ زدیم قد بلند از بیرون مرغ بریون و سیب زمینی سرخ کرده گرفت. دور هم کلی گفتیم و خندیدیم تا کمی روحیه خانم خوب شد.

3.      امروز رفتم 13 آبان تا داروی خوش خنده رو بگیرم. ساعت هفت و چهار دقیقه اونجا بودم و نفر پنجم. اما چون دکتر دارو ساز نیومده بود یه ربع معطل شدم. از صندوق دار می پرسم چرا پول رو نمی گیرید؟ میگه چون دکتر نیومده . می پرسم چرا نیومده ؟میگه چه می دونم . وقتی اومد از خودش بپرسید از اون مواردی بود که می خواستم بزنم دک و پوزشو خرد کنم ولی گفتم صبر کن. قیافه ات یادشون می مونه  تو هم که هر ماه باید بیایی اینجا دارو بگیری. داشتم پیش خودم فکر می کردم که می رم اداره بعد می گم مسوول دفتر زنگ بزنه به رییس داروخونه مطلب رو برسونه اما دیدم خانم دکتر که اومد خیلی مودبانه عذر خواهی کرد و کار همه ما رو تو 5 دقیقه انجام داد.

4.      تو پست قبلی درز مورد ویروس تبخال نوشته بودم. با این که وبم یه وب پزشکی نیست اما چون چند تا از دوستان خواسته بودند می نویسم.

عامل ایجاد تب‌خال ویروسی به‌ نام <هرپس سیمپلكس> است كه به دو نوع( یك و دو) تقسیم می‌شود. ویروس نوع یك تب‌خال مربوط به ناحیه دهان و صورت است و ویروس شماره دو اغلب ناحیه تن.اس.لی را درگیر می‌كند. این ویروس، بعد از ورود به بدن، سعی می‌كند خود را به یك گره عصبی (گانگلیون) برساند و در آنجا مخفی شود و هر وقت شرایط فراهم شد، دوباره خود را نشان دهد. تب‌خال‌های دهانی، معمولا در اطراف لب‌ها ایجاد می‌شوند و كسانی كه این ویروس را در بدن دارند ممكن است خیلی زود به زود مثلا ماهی یك بار و یا دیرتر مثلا سالی یك‌بار، تب‌خال بزنند.
●اولین دیدار
ورود ویروس به بدن ممكن است بدون علامت باشد و ویروس بدون آنكه سر و صدایی راه بیاندازد، در یك گانگلیون عصبی مخفی شود و برای حمله بعدی منتظر شرایط مساعد بماند. اما در اغلب مواقع؛ اولین ورود ویروس به بدن، خودش را به‌صورت یك بیماری حاد عمومی نشان‌ می‌دهد كه به آن <تب‌خال اولیه> گفته می‌شود. از آنجا كه علامت‌های این بیماری، تا حدی شبیه به بیماری‌های شایع ویروسی مثل سرماخوردگی است و اغلب در بچه‌ها اتفاق می‌افتد، ممكن است به درستی تشخیص داده نشود.
بیماری تب‌خال اولیه، با اولین ورود ویروس به بدن و پاسخ شدید بدن نسبت به آَن آغاز می‌شود. علائمی مثل تب، غدد بزاقی ورم كرده، لثه‌های متورم و خونریزی‌دهنده و زخم‌های دردناك دهانی، از علائم خاص تب‌خال اولیه هستند. این علامت‌ها معمولا ۱۰تا ۱۴ روز طول می‌كشند و آثار زخم‌های دهانی ممكن است ۲ تا ۶ هفته در دهان، باقی بمانند. از آنجا كه اغلب كودكان دچار این بیماری می‌شوند، مراجعه به پزشك و بررسی‌های بیشتر لازم است، زیرا كودكان مبتلا به این بیماری ممكن است به‌خاطر سوزش شدید دهان از خوردن آب و غذا خودداری كنند و دچار كم‌آبی و ضعف عمومی شوند. پس از پایان یافتن علامت‌های حاد بیماری، ویروس خود را به یكی از گره‌های عصبی می‌رساند و در آنجا مستقر می‌شود.

پی نوشت: خودم شب جمعه یه خواب بد در مورد کارم دیدم و از نصفه شب یه تبخال گنده روی لپم زدم. حالا از صبح همه می پرسند این جوش گنده چیه روی صورتتون؟ حداقل یه هفته باید طول بکشه تا از اثراتش خلاص شم.َ

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۱ساعت 10:24  توسط فروغ دانا  | 
  بالا