حکیم بانو
 
 
زندگی من و خانواده ام
 

هر آدمی از یه چیزای خاصی بدش میاد که شاید برای دیگران مهم نباشه یا حتی خیلی عادی باشه. نمی دونم چرا نوشتن این پست به ذهنم رسید . شاید به خاطر این که تازگی ها خیال می کنم از خیلی چیزا یا خیلی شخصیت ها بدم میاد. به هر حال نوشتنش خالی از لطف نیست.

1.      از آقایونی که کیف خانم هاشونو حمل می کنند. اشتباه نشه . منظورم حمل و نقل اسباب و وسایل خانم نیست در حالی که دستشون بنده به بچه یا وسلیله دیگه است . بلکه از منظره آقایونی که کیف زنونه رو شونه شون انداختن و خانم هاشون کنارشون راه می رن در حالی که دو تا دستشون مثل دو الف ناقابل در کنار بدنشون بی کار افتاده بدم میاد.

2.      از خانم هایی که در محیط عمومی هفت قلم آرایش می کنن به سان نوعروسانی که تازه از زیر بزک و دوزک آرایشگر در روز عقدشان در آمده اند.

3.      از خانم هایی که لباس هایشان چند سایز کوچک تر از خودشونه و به زور دکمه ها به هم رسیده اند.

4.      از آقایونی که شلوار فاق کوتاه با تی شرت های تنگ می پوشند و مارک آن لباس اسمشو نبر از فاصله بین تی شرت و شلوارشون پیداست.

5.      از پسر های زیر ابرو برداشته هم خیلی بدم میاد.

6.      از تف کردن تو خیابون. همین طور از فین کردن تو محیط عمومی.

7.      از شیر دادن به بچه بدون پوشوندن بدن از انظار عمومی.( وگرنه عاشق مامانایی هستم که یه چیزی میندازن روی خودشون و بچه شون و خیلی راحت و آروم به بچه شیر میدن)

8.      از سرویس های طلای گنده و درشت. بعضی ها سرویس های خیلی مجللشون رو تو یه مهمونی ساده عصرونه هم میندازن.

9.      از آدمای دور و اطراف که طرف مقابلشونو ساده فرض می کنن و هر کار دلشون می خواد می کنن غافل از این که هیچ چیز از چشم و گوش حکیم بانو دور نمی مونه فقط این بانو کسر شانش می دون که انرژی بذاره تا به اونا بفهمونه که من همه حقایقو می دونم. پس کم تر لاپوشونی کنید.

10.  از اونایی که شخصیت رو در وضع مالی خوب، خونه فلان خیابون و طلا و کیف و کفش می دونن. من برای خدمه و آبدارچی اداره مون بیش تر از اونا ارزش قائلم.

11.  از دخترایی که توی این دوره و زمونه خوشبختی رو فقط در پول پسرا می بینن. بعد از چند سال آرزوهای دور و درازشون گرچه به حقیقت پیوسته ولی عمر و جوونی شون پای یه زندگی بیهوده رفته.

12.  از سیگار کشیدن پشت فرمون در حالی که دست چپ راننده با سیگار روشن هر از گاهی از پنجره ماشین میاد بیرون. ( البته من کلا از سیگار کشیدن بدم میاد . تا وقتی هم که فرد سیگاری مزاحمتی برام پیش نیاره مشکلی نیست)

13.  از امتحان. بعدش هم از کشیک های شب بیمارستان.

14.  از کله پاچه و سیرابی و ....

15.  از گربه. بعدش از سگ و موش.

16.  از پایان نامه. چون که اصلا تحقیق و تفحص راست کار من نیست. هرچه هم که می خوام سرمو بندازم پایین و به کارم برسم حالش پیدا نمی شه.

17.  از دروغ ، دروغ، دروغ.....

پی نوشت: دیروز با خانم –ش- و دخترامون رفتیم دیدن خانم –ی- به عنوان اولین عید بعد از فوت مادرشون. یه بلوز و یه روسری هم هدیه بردیم مثلا به عنوان از مشکی در اومدن.

 |+| نوشته شده در  شنبه ششم آبان ۱۳۹۱ساعت 13:37  توسط فروغ دانا  | 
  بالا