|
حکیم بانو
|
||
|
زندگی من و خانواده ام |
چند وقت پیش اگه یادتون باشه مقایسه ای کرده بودم بین یک سری از خانم های غیر شاغل یا دانشگاه نرفته با خانم های تحصیل کرده و شاغل. این اواخر چیزایی پیش اومده که می خواستم نظر شما رو در مورد مقایسه خانم های شاغل با هم بدونم. قبلا هم گفته بودم که ما تو خونواده خودمون چه پدری و چه مادری خانم دانشگاه نرفته و یا خونه دار تنها کم داریم. حتی دو تا از خاله های مامانم که الان حول و حوش 80 و 85 ساله اند سال ها پیش بازنشست شدند. خانم های شاغلمون هم واقعا همیشه تو خونه و بیرون مدیر و مدبر بودن. در کنار همه این ها این رو هم داشته باشین که من از 17 سالگی به خاطر دانشجو شدن مستقل شدم و تونستم مدیریت خیلی از کارهای شخصی و خونگی رو بلد بشم. خوب این رویه رو بعد از ازدواج هم ادامه دادم و چون خوش تیپ خیلی اهل سین و جیم نبود و با توجه به شخصیت خاص خودم که امروز و فردا کردن رو قبول ندارم و علاوه بر اون سرعت در کارها برام به اندازه کیفیت کار مهمه در نتیجه تبدیل شدم به یه خانم شاغل که مدیریت اکثر کارای روتین خونه و زندگی هم دستشه. البته با مشورت با همسر جان. وقتی می خوای همه چیز مطابق میلت پیش بره در نتیجه بار اکثر کارا هم به دوش خودت می افته و سعی می کنی تو زمانی که از نظر خودت مناسبه اون رو انجام بدی.حالا اینا رو داشته باشید که خیلی از وقتا وقتی دارم میرم بیرون کیسه زباله رو هم می برم. یا در اکثر موارد این منم که دارم کیسه های خرید رو از ماشین پیاده می کنم. وضعیت تحصیل منو هم که اکثر شماها می دونین. شغل همسر جان رو هم که تا حدی لو داده بودم. اینا رو داشته باشین تا از همسایه روبه رو مون بگم. منظورم روبه روی ما تو کوچه هستند. یه آقای دکتر متخصص تپل آذری با یه خانم ظریف مریف تهرانی که الان رییس بانکه ازدواج کردن.یه دختر 8 ساله بور و کوچولو موچولو دارن. یه بار هم ندیدم که خانم طول کوچه رو پیاده طی کنن. یا آژانس یا همسر جانشان قبول زحمت می کنند. تا یکی دو سال قبل هم که خانم یه ریو داشتن و روزای فرد آقای دکتر ماشین خانم رو از پارکینگ می آوردن تو کوچه می شستند و دستمال می کشیدن تا خانم بیان سوار ماشین گرم و تمیز و آماده حرکت بشن. یک بار هم ندیدم که یه کیسه کوچولوی زباله رو بیارن و تو سطل بندازن. حتی یه بار هم محض رضای خدا ایشون چیزی سنگین تر از کیف کارشون دست نگرفتن. کار رییس های بانک هم که زیاده خیلی از وقتا می بینم که خانم دیر وقت میان خونه و آقا مشغول رفت و آمد با دختر کوچولوشون احتمالا به کلاس های فوق برنامه هستند.
چند وقت پیش که به خوش تیپ جان همینا رو عرض کردم گفت داری سرکوفت آقای دکتر رو به من می زنی؟ گفتم نه دارم واقعیات زندگی رو بهت می گم و این که تو اصلا فکرت درگیر مسائل عادی که خیلی از شوهرا هستن نیست و این به یمن وجود بنده است. یکمی فکر کرد و گفت که من فکر می کنم اقای دکتر همسایه همش داره سرکوفت تو رو به خانمش می زنه که ببین خانم همسایه روبه رویی ال می کنه و بل می کنه و خوش به حال شوهرش. بعد هم از خنده غش کرد. حال منو بفهمین که می خواستم یکی دم دستم باشه و خفه اش کنم که از هر موضوعی خوش تیپ جان به نفع خودش استفاده می کنه. همین گفتم اینا رو بنویسم که یه وقت نمونه رو دلم.
پی نوشت: خوش خنده خانم و قد بلند خان مشغول امتحان هستند. الحمدالله هیچ کدوم هم قربونشون برم اهل استرس نیستند فقط یکی دو ساعت مونده به امتحان اعتراف می کنن که ته دلشون قیلی ویلی میره.
|
|